X
تبلیغات
ادیان مختلف

ادیان مختلف

 

چکيده

با توجه به فلسفۀ خلقت انسان که در عبوديت و بندگي تبيين گرديده است، مي­توان گفت نماز يکي از مؤلفه­هاي اساسي است که مصداق بارز عبوديت در آن تجلّي عيني مي­يابد و کاملاً خضوع، خشوع و تواضع و فروتني در برابر معبود جلوه­گر مي­شود. البته اين نماز براي خود آداب و شرايطي دارد که از طريق آموزه­ها و تعاليم ديني و توسط انبياء الهي(ع) در هر دوره­اي به شکل خاص ارائه گرديده است.

در اين پژوهش هدف اين است که بتوانيم الگوهاي مناسب و شواهد عيني در هر دوره را معرفي نموده و با مدارک و اسناد لازم، اقامۀ نماز توسط انبياء الهي(ع) را که در قرآن کريم و روايات شريفه مطرح شده است، تبيين نماييم تا روشن شود که انسان از ابتداي خلقت با توجه به علّت وجودي خويش، به اين مهم توجه داشته و به شيوه­هاي مختلف بندگي خويش را در برابر معبود ازلي به منصۀ ظهور رسانده است.

از جمله مواردي که در قسمت­هاي مختلف اين پژوهش به آن پرداخته شده است بعد از بيان مقدمه، اهميت و ارزش نماز از منظر قرآن کريم و روايات، نماز انبياء الهي(ع) از جمله حضرت آدم، حضرت نوح، حضرت موسي، حضرت عيسي، حضرت ابراهيم، حضرت اسماعيل، حضرت يحيي، حضرت زکريا، حضرت شعيب، حضرت ادريس، حضرت داود، حضرت سليمان، حضرت يونس (عليهم السلام) و در نهايت خاتم پيامبران حضرت محمد مصطفي(ص) و نماز لقمان حکيم و نماز امّت اسلامي و ساير اديان مورد بررسي قرار گرفته است که به طور عمده در اين تحقيق بر آن بوده­ايم که فراگير بودن نماز را به اثبات رسانيم و توجه مسلمانان و امّت اسلامي را بر اين مهم بيش از پيش معطوف داريم.

 

مقدمه

نماز، اساسى­ترين رشتۀ الفت و عالى­ترين عامل محبّت بين بندگان و حضرت حقّ است. نماز نور دل و صفاى قلب و روح جان و سلامت روان و فروغ ذات عباد صالح خداست. نماز واسطۀ محكمى است كه تمام هستى انسان را به ملكوت هستى پيوند مى­دهد و به مانند آن، برنامه­اى را براى ربط دادن آدمى به حقّ و حقيقت نمى­توان يافت. نماز پناه بى­پناهان، سنگر جهادگران، گلستان روح­افزاى عاشقان، چراغ سحر مشتاقان، نور وجود عارفان، آرامش دل بينايان، و سير كمالى آگاهان است. نماز زنده­كنندۀ جان، ظهوردهندۀ حيات جاودان، راز و نياز دردمندان، روشنى راه رهروان، نور ديدۀ بيداران، سرمايۀ مستمندان، دواى درد بى­دردان، نواى دل بى­دلان، دليل گمراهان، اميد اميدواران، سرّ حقيقى سحرخيزان، سوز دل­سوختگان، حرارت روح افسردگان، مايۀ بقاى جان، و دستگيرۀ نجات انسان از تمام مهالك است.

نماز برتر از همۀ عبادات، جامع تمام كمالات، منعكس­كنندۀ كلّ واقعيّات، منبع بركات، و كليد قفل تمام مشكلات است. نماز خميرمايۀ حيات، تزكيه­كنندۀ صفات، علاج زشت­ترين عادات، آورندۀ حسنات، تبديل­كنندۀ سيّئات، باعث كرامات، منبع فيض و افادات، نگه­دارندۀ انسان از حادثات، مانع سانحات، و حقيقت كائنات است. نماز عشق سالكين، عبادتى آتشين، كارى بى­قرين، بهترين معين، خورشيد اهل زمين، مونس اصحاب دين، امنيت جان غمين، و رحمت واسعۀ حضرت ارحم الرّاحمين است. نماز واقعيّتى روحانى، امر واجب حضرت سبحانى، نفخۀ رحمانى، جان انسانى، و نور يزدانى است.

نماز هويّت ايمان، حقيقت جهان، طريقت جان، قدرت انسان، و مايۀ بهشت و رضوان است. نماز چشمۀ زمزم روح، ساغر معنوى صبوح، فتح­الفتوح، توبۀ نصوح، حضرت حق را ممدوح، اجمال قرآن را مشروح، و در طوفان حوادث، كشتى نوح است. بدون نماز خود را اهل حقّ و حقيقت مدان و رسيدن فيض خاص الهى را به سوى خود توقّع مدار. اكسير وجود منهاى نماز بى­سود است، بى­خبران از نماز، بى­خردانند و فراريان از اين مقام، گرفتار دام شيطانند. ثروتمندانِ بى­نماز، فقيرند و تهيدستانِ با نماز از همه مستغنى­تر.[1]  

 

اهميت و اعتبار نماز

بى­ترديد، در ميان عبادات و مسائل معنوى و ملكوتى، نماز از ارزش و اهميّت خاصّى برخوردار است. به اندازه­اى كه به نماز سفارش شده، به چيزى سفارش نشده است. نماز وصيّت حضرت حق، و انبيا و امامان (عليهم السلام)، و عارفان و عاشقان، و ناصحان و حكيمان است. كتابى از كتاب­هاى آسمانى حق، خالى از آيات مربوط به نماز نيست. از برنامه­هاى بسيار مهمّ كتاب­هاى عرفانى و اخلاقى و مخصوصاً كتب حديث، نماز است. معارف الهى، انسان بى­نماز را انسان نمى­دانند، و هر بى­نمازى را مستحقّ عذاب ابد و محروم از بهشت دانسته و بلكه جداي از نماز را حيوانى پست و موجودى تهيدست و تيره­بختى بيچاره به حساب مى­آورند.[2]

نماز در زندگى و حيات انسان به اندازه­اى ارزش دارد كه اولياى الهى براى يك لحظه از آن غافل نبودند و از هر راهى كه ممكن بود ديگران را هم به اين عبادت ملكوتى تشويق مى­كردند. نماز با اين كه به غير مكلّف واجب نيست ولى به خاطر ارزش و اهميّتى كه دارد، امامان معصوم(ع) دستور مى­دادند كه فرزندتان را از شش ـ هفت سالگى به جهان نماز ببريد و آنان را به سفر در اين عرصه­گاه معنوى تشويق كنيد:

معاوية ابن وهب كه از بزرگان اصحاب امام ششم(ع) است، از حضرت باقر(ع) مى­پرسد: «در چه زمانى كودكان خود را متوجّه نماز كنيم؟» حضرت مى­فرمايند: «در هفت و شش سالگى».[3]

محمّد ابن مسلم كه از ياران بى­نظير امامان است، از حضرت باقر يا حضرت صادق (عليهما السلام) مى­پرسد: «كودك در چه زمانى نماز بخواند؟» حضرت مى­فرمايند: «وقتى كه نماز را بفهمد». عرضه مى­دارد: «چه زمانى مى­فهمد تا خواندن نماز بر او لازم باشد؟» امام(ع) مى­فرمايند: «در شش­سالگى».[4]

حلبى از راويان بزرگوار شيعه است از امام صادق(ع) نقل مى­كند كه حضرت از پدر بزرگوارشان امام باقر(ع) روايت مى­كنند كه ما فرزندانمان را در سن پنج­سالگى به نماز امر مى­كنيم، پس شما آنان را به وقت هفت­سالگى به دنياى نماز حركت دهيد.

روايات بسيار مهمّ كتاب­هاى پُرارزش حديث از سبك شمردن نماز شديداً نهى مى­كنند:

امام باقر(ع) مى­فرمايند: «نمازت را سبك مشمار، به حقيقت كه رسول خدا(ص) به وقت مرگش فرمود: هركس نماز را سبك انگارد، از من نيست، هر كس شراب بنوشد از من نيست، والله قسم كنار كوثر بر من وارد نمى­شود».[5]

امام صادق(ع) فرمودند: «آن كه نماز را سبك بشمارد (و در نتيجه از خواندن آن محروم گردد يا همراه با شرايط بجا نياورد)، به شفاعت ما نمى­رسد».[6]

امام صادق(ع) از رسول خدا(ص) روايت مى­فرمايند: «از من نيست آن كه نماز را سبك بشمارد، والله سبك­شمارندۀ نماز كنار كوثر بر من وارد نمى­شود».[7]

امام صادق(ع) در روايتى فرمودند: «ملك الموت به هنگام قبض روح، شيطان را از آن كه بر نمازش محافظت داشته، دفع مى­كند تا نتواند به مسافر باايمان جهان آخرت ضرر برساند ودر آن حالت هولناك، شهادت به توحيد و رسالت را به او تلقين مى­كند».[8]

رسول خدا(ص) فرمودند: «نماز خود را ضايع مكنيد كه ضايع­كنندۀ نماز با قارون و هامان محشور مى­شود، و بر خداوند لازم است او را همراه منافقان به آتش وارد كند».[9]

امام باقر(ع) مى­فرمايند: «رسول خدا(ص) با گروهى در مسجد نشسته بودند، مردى وارد مسجد شد و ركوع و سجود نمازش را ناتمام بجاى آورد، به نحوى كه وضع ركوع و سجودش، نماز را از حيثيّت نماز مى­انداخت. رسول خدا فرمود: نوك زد مانند نوك زدن كلاغ (كنايه از اينكه نمازش را عجيب با عجله خواند آن چنان كه گويى نماز نبود)، چنان كه مرد با چنين نمازى بميرد، با دين من نمرده است».[10]

امام صادق(ع) فرمودند: «اول برنامه­اى كه انسان به آن محاسبه مى­شود، نماز است، اگر پذيرفته شود، بقيّۀ اعمال او نيز پذيرفته مى­شود، و اگر مردود گردد، ساير اعمال او نيز مردود مى­گردد».[11]

امام صادق(ع) مي­فرمايند: «يك نماز واحب، از بيست حج بهتر است، و يك حج، بهتر است از خانه­اى كه پُر از طلا باشد و تمام آن در راه خدا به صدقه برود».[12]

يونس ابن يعقوب مى­گويد: «از حضرت صادق(ع) شنيدم كه مى­فرمود: يك حج برتر است از دنيا و هر چه در آن است، و يك نماز واجب از هزار حج برتر است».[13]

از امام صادق(ع) روايت شده كه فرمودند: «به حقيقت كه ترك­كنندۀ نماز كافر است».

امام صادق از حضرت باقر (عليهما السلام) از جابر از رسول خدا(ص) روايت مى­كند كه: «بين كفر و ايمان جز ترك نماز چيزى نيست».

محمّد ابن سنان از علل و فلسفۀ مسائل الهى از حضرت رضا(ع) در ضمن يك نامه سؤال مى­كند، امام هشتم در پاسخ به مسئلۀ نماز مى­نويسند:

 «نماز اقرار به ربوبيّت حضرت حقّ عزّوجلّ، و نفى شريك از وجود مقدّس او، و ايستادن در پيشگاه عظمت آن جناب با ذلّت و مسكنت و خضوع و اعتراف، و طلب آمرزش نسبت به گناهان گذشته، و صورت به خاك نهادن در هر روز براي تعظيم در برابر عظمت آن وجود مبارك، و اينكه عبد به ياد حق و جداى از تجاوز به حقوق الهى و خاضع و خاكسار و راغب به رحمت واسعه و خواهان زياد شدن ايمان و وسعت رزق و مداومت بر ذكر در شب و روز است، و نيز عبد سيّد و مولا و مدبّر و خالقش را فراموش نكند تا دچار شرّ و طغيان نگردد، و نيز به وسيلۀ نماز از انواع معاصى حفظ گردد و از افتادن در درياى فساد مصون بماند».[14]

در روايت صحيح بسيار مهمّى از رسول خدا(ص) روايت شده كه فرمودند:

«روزى امين وحى براى اداى وحى به نزد من آمد. هنوز آنچه را كه بايد بر من بخواند تمامش را نخوانده بود كه ناگهان آوازى سخت و صدايى هولناك برآمد. وضع فرشتۀ وحى تغيير كرد، پرسيدم: اين چه آوازى بود؟ گفت: اى محمد! خداى تعالى در دوزخ چاهى قرار داده، سنگ سياهى در آن انداختند، اكنون پس از سيزده­هزار سال آن سنگ به زمين آن چاه رسيد. پرسيدم: آن چاه جايگاه چه كسانى است؟ گفت: از آنِ بى­نمازان و شرابخواران!»[15]

رسول خدا(ص) فرمودند: «هر كه نماز را ترك كند خداى تعالى او را به پانزده عقوبت مبتلا كند: شش عقوبت در دنيا و سه عقوبت نزديك مرگ و سه در قبر و سه در قيامت؛

اما شش عقوبت در زمان حيات:

1) بى­آبرو شود؛ 2) بركت از مالش برود؛ 3) عمر و ثروتش زياد نگردد؛ 4) خيراتش قبول حق نشود؛ 5) دعايش مستجاب نگردد؛ 6) دعاى شايستگان نصيب وى نشود.

اما سه بلايى كه نزديك وفات به او مى­رسد:

1) سكرات مرگ بر او شديد شود؛ 2) گرسنه از دنيا برود؛ 3) تشنگى از او رفع نشود.

اما سه عقوبتى كه در قبر به وى رسد:

1) با درد و غم قرين باشد؛ 2) در تاريكى محض بسر برد؛ 3) تا قيامت در عذاب باشد.

اما سه عقوبتى كه در قيامت به او رسد:

1) حساب بر وى دشوار شود؛ 2) خداوند دشمن وى گردد و به او نظر رحمت نيندازد و او را عذاب دردناك رسد؛ 3) از قبر همچون حيوان به قيامت وارد گردد و سپس با ذلّت و خوارى رهسپار دوزخ شود»[16]

رسول خدا(ص) فرمودند: «آن كه نماز ندارد، ايمان ندارد».[17]

 

و نيز رسول خدا(ص) مي­فرمايند: «كسى كه هفتاد قرآن را بسوزاند و هفتاد پيامبر را به قتل رساند و هفتاد­مرتبه با مادر خود درآميزد و هفتاد دختر را از طريق زنا تجاوز نمايد به رحمت خداوند از كسى كه عمداً نمازش را ترك كند، نزديك­تر است».[18]

رسول خدا(ص) فرمودند: «به حقيقت كه تارك نماز بوى بهشت را استشمام نكند».[19]

رواياتى كه در باب ارزش و عظمت نماز رسيده، به اندازه­اى است كه اگر كسى بخواهد همۀ آن­ها را از معتبرترين كتاب­هاى حديث در يك جا جمع كند، كتاب قطورى خواهد شد، و من فكر مى­كنم به همين اندازه براى دريافت ارزش اين عبادت ملكوتى براى خوانندگان اين رساله بس باشد.

در اين قسمت لازم است اين نكتۀ مهم را تذكر دهم كه عده­اى تصوّر مى­كنند نماز، حقيقتى است كه در آيين محمّدى و فرهنگ اسلامى بر مردم واجب شده، در حالى كه اين تصوّر از هر جهت بدون پايه و ريشه است. نماز واقعيتى است كه از هنگام شروع زندگى به وسيلۀ حضرت آدم(ع) در كرۀ زمين از جانب حضرت حق بر هر مكلّفى واجب شد و اين امر واجب به هر يك از صدوبيست­وچهار هزار پيغمبر(ع) ابلاغ گشت تا آن را به امّت­هاى خود برسانند وآنان را به نماز دعوت كنند و از ترك آن بترسانند.

در قسمت بعد به مسئلۀ نماز در آيين انبيا(ع) از طريق قرآن کريم و روايات مى­پردازيم تا معلوم شود اين حكم با عظمت در پيشگاه حضرت حق از چه حيثيّت و ارزشى برخوردار است.

 

نماز در سيرۀ انبيا(ع) و ملل گذشته

تفسير على ابن ابراهيم قمى در حدود قرن سوم هجرى، يعنى نزديك به عصر امام حسن عسكرى(ع)، به رشتۀ تحرير درآمده است.

بزرگاني از علماى امّت اسلامى و دانشمندان وارسته، امثال علامۀ طباطبايى صاحب تفسير الميزان، به اين تفسير اطمينان نموده و بسيارى از مطالب آن را در كتب فقهى و تفسيرى و اخلاقى خود نقل كرده­اند.

نويسندۀ تفسير جناب على ابن ابراهيم در توضيح آيۀ شريفۀ "فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمَاتٍ..."[20] روايتى را از قول پدرش، از ابن ابى عمير، از ابان ابن عثمان، از امام ششم(ع) نقل مى­كند كه با توجه به اينكه كتب رجالى شيعه از قبيل رجال كشى، جامع الرواة اردبيلى، قاموس الرجال شوشترى، معجم الرجال خويى، سندش را صددرصد معتبر دانسته­اند، نشان­دهندۀ مسئلۀ نماز در زمان حضرت آدم(ع) است، برگردان فارسى روايت تا آنجا كه لازم و نقطۀ شاهد است، از نظر عاشقان نماز مى­گذرد:

 آدم پس از بيرون آمدن از بهشت و هبوط به زمين، چهل روز در كوه صفا واقع در نزديك بيت حق اقامت داشت. آن روزها به خاطر دورى از مقام قرب و هبوط از مقام علّم الاسمايى و از دست دادن جوار ملكوت و هجران بهشت وصال محبوب، در حالى كه صورت به خاك داشت همچون ابر بهاران سرشك از ديده مى­ريخت. امين وحى از جانب حضرت معبود ـ كه جز لطف و محبّت و احسان و مرحمت به بندگان ندارد ـ بر او نازل شد و سبب نالۀ جگرسوز و دلخراش او را پرسيد. در پاسخ آن فرشته گفت: «چرا ناله نكنم و اشك از ديده نبارم؟ مگر نه اين است كه خداى عزيز مرا به خاطر بى­توجّهى به خواستۀ خود از مقام قرب رانده و از جوار رحمت خويش محرومم نموده و مسكنم را در خاك ذلّت و بر غبار مسكنت قرار داده؟»

فرشتۀ وحى بدو گفت: «به پيشگاه لطف دوست برگرد و وجود خود را به زينت توبه بياراى». آدم گفت: «چگونه توبه كنم و چه سان به سوى حق باز گردم؟»

خداوند مهربان چون ارادۀ آدم را بر جبران گذشته راسخ ديد، قبه­اى از نور كه جايگاه بيت را مشخص مى­كرد و تابش نورش حدود جغرافيايى حرم را معلوم مى­نمود، فرو فرستاد و به امين وحى فرمان داد محلّ بيت را نشانه­گذارى كند. چون به وسيلۀ آن روشنايى، محلّ بيت و حدود حرم معلوم شد و اين برنامه سامان گرفت، فرشتۀ وحى از آدم خواست آماده شود تا مراسمى را بجا آورده و دست نياز به سوى بى­نياز براى بازگشت و توبه بردارد.

روز ترويه شروع برنامه­اى بود كه از فرشتۀ حق تعليم مى­گرفت. پدر آدميان به دستور فرشتۀ حق غسل كرد و مُحرم شد و پس از انجام آن مراسم، روز هشتم ذي­الحجه به سرزمين منى رفت و دستور گرفت كه شب را در آنجا بماند.

صبح روز نهم در حالى كه تلبيه مى­گفت، به عرفات آمد. آفتاب عرفات از ظهر مى­گذشت. فرشتۀ الهى به او گفت: «از ادامۀ تلبيه خوددارى كن و دوباره خود را به غسل بياراى». پس از اينكه نماز عصر را بجاى آورد امين وحى به او گفت: «در اين سرزمين به پاى خيز». چون به پا خاست كلماتى را كه از خداوند براى توبه نازل شده بود، به آدم تعليم داد.

از اين روايت كه علاوه بر تفسير على ابن ابراهيم، كتاب­هاى ديگر اسلامى هم آن را نقل كرده­اند استفاده مى­شود كه حضرت آدم(ع) كه اولين انسان از نوع ما بوده، از جانب حضرت رب مأمور به نماز بوده است، ولى اينكه چگونگى و كيفيّت و شرايط و عدد ركعات و اوقات آن به چه صورت بوده، بر ما پوشيده است و دانستن آن هم چندان سودى ندارد. آنچه اهميّت دارد اين است كه آدم براى بجا آوردن نماز، مكلّف و مسئول بوده و آيين وى همراه با حكم نماز بود.

كتاب باارزش بحارالانوار، ج11، ص260 از كتاب پُراعتبار تهذيب شيخ طوسى ـ آن فقيه والا و مفسّر بزرگ و محدّث خبيرى كه علامۀ حلّى دربارۀ او فرموده است: «من مردى در علم و عمل نظير او نمى­شناسم» ـ روايت مى­كند كه حضرت صادق(ع) فرمودند:

«به هنگامى كه آدم از دنيا رفت و زمان نمازگزاردن بر او فرا رسيد، فرزندش هبة­اللّه به امين وحى گفت: اى فرستادۀ حق! پيشقدم شو تا بر جنازۀ آدم نماز گزارده شود. فرشتۀ الهى پاسخ داد: خداوند جهان ما را بر به سجده بر پدرت امر كرد، و هم اكنون در شأن ما نيست كه بر نيكوترين فرزند وى مقدم شويم، شما بر ما پيشى گير و با پنج تكبير ـ به همان صورت كه بر امّت محمد(ص) واجب خواهد شد ـ بر جنازه نماز بخوان. از آن پس آن نماز، واجب شد بر جنازۀ فرزندان وى قبل از دفن، نماز ميّت خوانده شود».

با كمال تأسّف بسيارى از جوامع و امّت­ها از فرهنگ الهى دور شدند و به پرستش بُت­هاى زنده و مرده دچار آمدند و به سبب نحسىِ شرك و كفر از حقايق الهيّه محروم گشتند و بدتر از هر چيز، از نماز، اين فيض عظيم الهى، بى­بهره ماندند. زندگان آن جوامع بى­نماز هستند و مرده­هايشان بدون بدرقۀ نماز يا دفن مى­شوند و يا به آتش مى­سوزند.

 

ادريس(ع) و نماز

علامۀ مجلسى از حضرت صادق(ع) روايت مى­كند:

«به هنگام ورود در شهر كوفه از مسجد سهله ديدن كن و در آن جايگاه مقدّس نماز بگزار و حلّ مشكلات دينى و دنيايى­ات را در آن مقام از حضرت بطلب، زيرا مسجد سهله خانۀ حضرت ادريس است. انسان بزرگوارى كه در آنجا به پيشۀ خياطى مشغول بود و نمازش را در آن جايگاه اقامه مى­كرد.

آرى! آن كس كه در آنجا دست نياز به سوى بى­نياز بردارد، بى­جواب نمى­ماند و در قيامت در كنار ادريس از مقام بلندى برخوردار خواهد بود و به خاطر عبادت و اظهار نيازمندى در آن مسجد، از ناراحتى­هاى دنيايى و شرّ دشمنان، در پناه حق قرار خواهد گرفت».[21]

طبرسى بزرگوار در مجمع­البيان حضرت ادريس(ع) را از قديمى­ترين پيامبران خدا و جدّ پدرى نوح(ع) مى­داند.[22]

عنايت كنيد كه حضرت ادريس(ع) كه قبل از نوح(ع) مى­زيسته، مكان اقامۀ نمازش چندان مقدّس و مبارك است كه حضرت صادق(ع) دعاى دعاكننده را در آن مقام مستجاب مى­داند.

 

نوح(ع) و نماز

بحارالأنوار، اين اولين كتاب بى­نظير و ارزشمند، از حضرت باقر(ع) روايت مى­كند:

«پرستش خداى يگانه و اخلاص به پيشگاه او و بى­همتا دانستن حق، كه خداوند فطرت مردم را بر آن قرار داده است، اصول آيين نوح بود.

پروردگار بزرگ از نوح و همۀ انبيا پيمان گرفت كه او را فرمان ببرند و از شرك دورى جويند، و نيز خداى مهربان حضرت نوح را به نماز و امر به معروف و نهى از منكر و رعايت حلال و حرام دعوت كرد».[23]

 

ابراهيم(ع) و نماز

ابراهيم بزرگ ـ كه از او تحت عنوان بت­شكن، قهرمان توحيد، پدر انبيا، اوّاه، حليم، صالح، مخلِص، مخلّص، موحّد و بيناى ملك و ملكوت ياد مى­شود ـ به فرمان حضرت حق، هاجر و فرزند شيرخواره­اش اسماعيل را از شام حركت داد و به دلالت پروردگار راه پيمود تا به جايگاه كعبه رسيد. پس آن طفل شيرخوار و مادرش را بنا به خواست خداوند در آن سرزمين بى­آب و علف با مختصرى طعام و پيمانه­اى از آب پياده كرد!! سپس از همسر مهربان خداحافظى كرد و ارادۀ بازگشت نمود. در اين وقت هاجر دامن ابراهيم را گرفت و عرضه داشت:  «چرا مى­روى و به كجا خواهى رفت؟ ما را در اين دشت هولناك و زمين بى­آب و علف به كه وامى­گذارى؟»

ابراهيم التماس هاجر را ناديده گرفت و با آرامشى كه خاصّ عاشقان و اولياى خداست به هاجر فرمود: «اينكه تو و اين طفل گرسنه را در اين بيابان مى­گذارم، فرمان اوست».

هاجر چون اين آهنگ گرم و دلپذير را شنيد، به جاى خود بازگشت و در برابر حكم حكيمانۀ حق تسليم شد و پيش خود گفت: «اگر ماندن من با اين كودك در اين بيابان وحشت­زا فرمان خداست، باك ندارم، زيرا همو حافظ و نگهبان من و كودك من است».

ابراهيم عزيز بازگشت. گو اينكه فراق فرزند كه تنها چراغ زندگى او بود قلبش را سخت مى­فشرد، اما ايمان او به خداوند نيز او را از آن منطق با كمال آرامش و اطمينان دور مى­ساخت و در حالى كه مركب به جلو مى­راند، دست به سوى حق برداشت و چنانكه قرآن مجيد مى­فرمايد، عرضه داشت:

"رَبَّنَا إِنِّي أَسْكَنتُ مِن ذُرِّيَّتي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِندَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُوا الصَّلاَةَ"[24]. پروردگارا! من زن و فرزند خود را در بيابانى خشك و سوزان در كنار خانۀ تو قرار دادم؛ پروردگارا! براى اين كه نماز به پاى دارند.[25]

ابراهيم بزرگوار به نقل از قرآن مجيد درخواست­هاى بسيار مهمى از حضرت حق داشت. خداوند مهربان تمام دعاهاى ابراهيم را اجابت فرمود، كه از جملۀ درخواست­هاى آن مرد بزرگ يكى اين بود:

"رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلاَةِ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَاءِ"(پروردگارا! مرا به پادارندۀ نماز کن و فرزندان مرا نيز. پروردگارا! و دعاي مرا بپذير).[26]

 

اسماعيل(ع) و نماز

كتاب الهى دربارۀ حضرت اسماعيل(ع) مى­فرمايد:

"وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِسْماعِيلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولاً نَّبِيّاً * وَكَانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاَةِ وَالزَّكَاةِ وَكَانَ عِندَ رَبِّهِ مَرْضِيّاً"(و در اين کتاب از اسماعيل ياد كن، همانا او خوش­وعده و رسول [و] پيامبري بود * و خاندان خود را به نماز و زکات فرمان مي­داد و نزد پروردگارش مورد رضايت بود).[27]  

 

اسحاق و يعقوب و انبياى از ذرّيۀ ابراهيم (عليهم السلام) و نماز

در زمينۀ امر حضرت حق به نماز، به عباد شايسته­اش حضرات اسحاق و يعقوب و ساير انبياى از ذرّيۀ ابراهيم (عليهم السلام) در قرآن كريم مى­خوانيم:

"وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ نَافِلَةً وَكُلاًّ جَعَلْنَا صَالِحِينَ * وَجَعَلْنَاهُمْ أََئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأََوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلاَةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ"(و اسحاق و يعقوب را به عنوان عطيه به او [ابراهيم] عطا كرديم و همه را شايستگان قرار داديم * و آن­ها را پيشوايانى کرديم که [مردم را] به فرمان ما هدايت مي­كردند، و به آن­ها انجام كارهاي نيك و برپا داشتن نماز و اداى زكات را وحى كرديم و آنان پرستندگان ما بودند).[28]

 

شعيب(ع) و نماز

مردم مَديَن، مردمى فاسد و طاغى و ياغى و متجاوز به حقوق حق و خلق بودند. خداوند بزرگ حضرت شعيب(ع) را در ميان آنان مبعوث به رسالت فرمود، تا آنان را از گمراهى و ضلالت نجات دهد. تعاليم ملكوتى و آسمانى شعيب(ع) را حضرت حق بدين صورت بيان مى­فرمايد:

"وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْباً قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللهَ مَا لَكُم مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ وَلاَ تَنْقُصُوا الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ إِنِّي أَرَاكُم بِخَيْرٍ وَإِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ مُحِيطٍ * وَيَا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ وَلاَ تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلاَ تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ * بَقِيَّتُ اللهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِن كُنتُم مُؤْمِنِينَ وَمَا أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفِيظٍ"(و به سوى [اهل] مدين برادرشان شعيب را فرستاديم. گفت: اى قوم من! خداوند را بپرستيد که براي شما جز او معبودى نيست، و پيمانه و ترازو را مکاهيد، من شما را در رفاه مى­بينم، ولي بر شما از عذاب و از عذاب روزي فراگير بيمناکم. * و اى قوم من! پيمانه و ترازو را به انصاف تمام دهيد و از اجناس مردم نكاهيد و در زمين سر به فساد و برمداريد * مردم مدين! بى­ترديد آنچه خداوند در سايۀ مقرراتش بر شما حلال دانسته، به بنفع شماست اگر اهل ايمان هستيد. من قدرت بازداشتن شما را از تجاوز ندارم، وظيفۀ من تبليغ برنامه­هاى خداست و بس).[29]

تعاليم شعيب(ع) ضامن خير دنيا و آخرت مردم بود، ولى جامعۀ مدين در برابر شعيب و دلسوزي­هاى او موضع سختى گرفتند و نخواستند هدايت حق را بپذيرند و دست از هوا و هوس و شهوت و دنياپرستى بردارند. و عجيب اينجاست كه تمام برنامه­ها و تعاليم آن بزرگمرد الهى را نتيجۀ نماز شعيب مى­دانستند و به اين معنا علم داشتند كه نماز، باز دارندۀ نمازگزار از هر فحشا و منكرى است. آنان به شعيب(ع) گفتند:

"قَالُوا يَا شُعَيْبُ أَصَلاتُكَ تَأْمُرُكَ أَن نَتْرُكَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا أَو أََن نَفْعَلَ فِي أَمْوَالِنَا مَا نَشَاءُ إِنَّكَ لَأنتَ الْحَلِيمُ الرَّشِيدُ"(گفتند: اى شعيب! آيا نمازت به تو فرمان مي­دهد که ما آنچه را پدرانمان مى­پرستيدند رها کنيم يا در اموال خود هر طور كه بخواهيم عمل­ نکنيم؟ همانا تو مردي بردبار و فرزانه­اي [پس چرا ما را محدود مي­کني؟]).[30]

اى شعيب! به نظر ما آنچه تو را تحريك كرده كه ما را از آيين نياكانمان برگردانى و مسير خريد و فروش ما را عوض كنى، نماز توست. به راستى تعجب­آور است كه با ما سر ستيزدارى در حالى كه ما تو را مرد بردبار و درستى مى­دانيم.

آرى! نماز رُشددهنده و هدايت­گر و بازدارندۀ از فحشا و منكرات و فساد بود، اما مردم شهوت­پرست مدين نمى­خواستند در چنين حصن حصينى داخل شوند و دايرۀ حيات را با اين دژ محكم و حصار مستحكم از شرّ شياطين و خطرات مصون و محفوظ بدارند.

 

موسى(ع) و نماز

حضرت كليم­الله كه از انبياى اولوالعزم است، مورد عنايت خاص حضرت محبوب بود. ياد آن حضرت و اوصاف حميدۀ او در قرآن مجيد زياد آمده است.

او زمانى كه كه به هدايت حضرت حق، در مسير مدين و مصر، به وادى سينا و منطقۀ طور رسيد، براى اولين بار طنين دلرباى صداى معشوق را بدين گونه شنيد:

"...يَا مُوسَى * إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً * وَأَنَا اخْتَرْتُكَ فَاسْتَمِعْ لِمَا يُوحَى * إِنَّنِي أَنَا اللهُ لاَ إِلهَ إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلاَةَ لِذِكْرِي"(...اى موسى! * همانا من پروردگار تو هستم. پس هر دو كفش خود را درآور که [اينک] تو در وادى مقدّس «طوى» هستي * و من تو را برگزيده­ام، پس بدانچه وحى مى­شود گوش فرا دار * اين منم خداوند [يكتا] که خدايى جز من نيست، پس مرا پرستش كن و به ياد من نماز برپا دار).[31]

آرى! نماز كه همراه با شرايط ظاهرى و باطنى اقامه شود، ياد حضرت محبوب را در دل زنده مى­سازد و حاكميت آن ياد را در اعمال و اخلاق مى­گستراند و امنيتى همه­جانبه در قلب ايجاد مى­كند به طورى كه انسان از شرّ شياطين در مصونيّت الهى مى­رود و از بركت آن امنيت، سعادت دنيا و آخرت آدمى تضمين مى­شود.

چون امنيت به وسيلۀ نماز با شرايط و عبادتِ با حال، حكومتش را در عرش قلب برقرار كرد، به هنگام مرگ و سفر به آخرت، دارندۀ قلب مطمئن، مخاطب به خطاب حضرت حق مى­شود و آن وقت، مردن براى انسان از عسل شيرين­تر مى­گردد:

"يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً * فَادْخُلِي فِي عِبَادِى * وَادْخُلِي جَنَّتِى"(اى جان آرام يافته، به اطمينان رسيده! * به سوي پروردگارت بازگرد كه تو راضى از او، و او راضي از تو * پس به جمع بندگانم درآي * و داخل بهشت من شو).[32]

 

لقمان(ع) و نماز

آن بزرگمرد الهى كه بر اثر تزكيۀ نفس و جهاد فى­الله، از جانب حق، وجود با بركتش چشمۀ جوشان حكمت الهى شد، در سفارشاتش به فرزند خود مى­فرمايد:

"يَا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلاَةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنكَرِ وَاصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَكَ إِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزِمِ الْأُمُورِ"(اى پسرم! نماز برپا دار و به معروف وادار و از منكر بازدار، و بر آسيبي که به تو رسد، صبر کن، بي­ترديد اين [صبوري] از کارهاي استوار است [که ارادۀ قوي مي­خواهد]).[33]

 

داود(ع) و نماز

علامۀ مجلسى دانشمند كم­نظير شيعه در توضيح آياتى كه در رابطۀ با حيات بابركت داود است، رواياتى دربارۀ فضايل و محاسن و كثرت عبادات و مناجات داود، به خصوص از عشقى كه پيامبر بزرگ به نماز داشت، نقل مى­كند:

«آن حضرت در خانۀ خود محراب­هاى متعددى قرار داده بود تا در جاى­جاى منزلش نماز اقامه كند. او اوقاتش را به چهار مرحله تقسيم كرده بود: روزى را براى حلّ مشكلات مردم، روزى را براى زن و فرزندش، روزى را براى دعا و مناجات در دل كوه­ها و كنار دريا، و روزى را براى اُنس با محبوب در خلوت منزل و در كنار محراب عبادت».

امام صادق(ع) مى­فرمايند: «در حالى كه در محراب عبادتش مشغول نماز بود، خداوند مهربان با وى سخن مى­گفت».[34]

 

سليمان(ع) و نماز

كتاب ارزشمند ارشاد ديلمى روايت مى­كند: «لباس سليمان، لباسى بس عادى بود، در حالى كه سلطنت و حكومت و مالى كه در اختيارش بود براى احدى از گذشتگان و آيندگان مقرّر نشد.

او شب­هاى خود را به نماز تمام مى­كرد، در حالى كه همچون چشمۀ جوشان بهارى از ديده اشك مى­ريخت. آن حضرت ادارۀ امور معاشش از طريق زحمت بازوى خودش بود».

علماى اهل سنّت در تفسير آيات شريفۀ 30 تا 33 سورۀ مبارکۀ ص متمايل به اين معنا شده­اند كه سليمان در بازديد از اسب­هاى آماده براى جنگ از نماز عصرش غافل شد و به وقت غروب آفتاب متوجّه از دست رفتن نماز گشت و به اين خاطر به غم و غصّۀ شديدى دچار آمد.

آن­گاه خداوند قادر آفتاب را براى او برگرداند تا نماز عصرش را در ظرف معيّن وقتش بجاى آورد!

اميرالمؤمنين(ع) و حضرت باقر(ع) نظر كعب الاحبار و علماى اهل سنّت را مردود دانسته و دامن حيات باعظمت سليمان را در تمام عمر از قضا شدن يك نماز پاك مى­دانند.

در روايات شيعه آمده است كه نماز سليمان(ع) از اول وقت به تأخير افتاد، و به اين جهت سخت ملول شد. حضرت حق آفتاب را به وقت عصر برگرداند تا آن مرد بزرگ الهى و آن پيامبر معصوم نمازش را به وقت فضيلتش ادا نمايد.[35]

آرى! بر اساس معارف اسلامى ـ البته معارف ملكوتى و باارزشى كه شيعه نقل كرده است ـ حيات انبياى حق از هر عيب و نقصى حتّى قبل از مبعوث شدن، مبرّا بوده است و پيامبرى نبوده كه در عين آن همه زحمت و رنج روزانه، نمازى از نمازهايش قضا شده باشد.

 

يونس(ع) و نماز

آن عبد شايستۀ حق سال­ها مردم نينوا را به عبادت حق و دست شستن از شرك و كفر و گناه دعوت كرد، ولى مردم در برابر تعاليم الهى او تكبر ورزيدند و با وى به مخالفت برخاستند تا جايى كه آن حضرت را از هدايت خود نااميد ساختند، و آن جناب از حضرت ربّ جهت نابودى قوم نينوا نفرين نمود و سپس آنان را رها كرده و به جايى رفت كه مردم به او دسترسى نداشته باشند.

چون به منطقه بازگشت زندگى مردم را عادى يافت، معلوم شد جامعۀ نينوا به پيشگاه حق برگشته و عذاب را با قدرت و قوّت توبه از خود دور كرده­اند.

پس، با خشم و غضب منطقه را ترك كرد و چنانكه مى­دانيد از ميان امواج دريا در شكم ماهى جاى گرفت. خداوند علّت نجاتش را از آن زندان مهلك چنين بيان مى­فرمايد:

"فَلَوْلاَ أَنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ * لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ"(پس اگر او [يونس] از تسبيح­گويان نبود * قطعاً تا روز قيامت در شكم آن [ماهى] مي­ماند).[36]

در مجمع­البيان از قول مفسّر بزرگ قتاده آمده است كه منظور از تسبيح و ستايش يونس نماز بود.[37]

 

زكريا(ع) و نماز

قرآن مجيد در باب نماز زكريا(ع) مى­فرمايد:

"هُنالِكَ دَعا زَكَرِيّا رَبَّهُ قالَ رَبِّ هَبْ لى مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّة طَيِّبَةً اِنَّكَ سَميعُ الدُّعاءِ * فَنادَتْهُ الْمَلائِكَةُ و هُو قائِمٌ يُصَلُى فِى الِْمحرابِ اَنَّ اللهَ يُبَشِّرُكَ بِيَحْيى مُصَدِّقاً بِكَلِمَة مِنَ اللهِ و سَيِّداً و حَصوُراً و نَبِيّاً مِنَ الصّالِحينَ"(اينجا بود كه زكريا عنايات پروردگارش را بخواند و عرضه داشت: پروردگارا! از جانب خود فرزندي پاک عطايم کن که تو شنواي دعايي).[38]

زكريا در حالى كه در محراب عبادت به نماز ايستاده بود فرشتگان به او بشارت دادند كه همانا خداوند ترا به ولادت يحيى مژده مى­دهد، فرزندى كه به پيامبرى عيسى گواهى خواهد داد و خود نيز در راه هدايت مردم پيشوا و پارساست و نزد پيامبرى از شايستگان است.

 

عيسى(ع) و نماز

داستان عيسى(ع) و مادرش مريم(س) كه داراى مقام عصمت و طهارت بود، از عجايب مسائل روزگار است.

خداوند مهربان براى نشان دادن قدرت خود، و براى عبرت ديگران و در جهت هدايت امّت­ها به طور مكرر به واقعۀ عظيمۀ اين پسر و مادرش در قرآن مجيد اشاره فرموده است.

از عجايب حيات عيسى(ع)، سخن گفتن او در گهواره پس از ساعاتى چند از ولادت است كه در آن گفتار، حقايق الهيّه را براى مردم بازگو كرد و به خصوص به اين معنا اشاره فرمود كه من مأمور به نمازم:

"قالَ اِنّى عَبْدُاللهِ اتانِىَ الْكِتابَ و جَعَلْنى نَبِيّاً * و جَعَلَنى مُبارَكاً اَيْنَ ما كُنْتُ و اَوْصانى بِالصَّلوةِ و الزَكوةِ ما دُمْتُ حَيَّاً * و بَرّاً بِوالِدَتى و لَمْ يَجْعَلَنى جَبّاراً شَقِيّاً * والسَّلامُ عَلىَّ يَوْمَ وُلِدْتُ و يَوْمَ اَمُوتُ و يَوْمَ اُبْعَثُ حَيّاً"([عيسى در گهواره] گفت: منم بندۀ خداوند که به من كتاب آسمانى داده و مرا پيامبر قرار داده است * و هر جا که باشم مرا وجودي مبارك ساخته، و تا زنده­ام مرا به نماز و زكات سفارش کرده است. * و مرا نسبت به مادرم نيکوکار کرده و زورگو و نافرمانم نگردانيده است. * درود بر من، روزى كه زاده شدم و روزى كه مى­ميرم و روزى كه زنده برانگيخته مى­شوم).[39]

 

محمد(ص) و نماز

صداي اذان براي رسول خدا(ص) چنان جاذبه داشت و نشاط مي­آورد که هنگام اذان به بلال مي­فرمودند: «ارحنا يا بلال! اي بلال ما را از غم و اندوه و تلخي رهايي بخش».[40] و مي­فرمودند: «کسي که صداي اذان را بشنود و بي­تفاوت بماند، جفا کرده است».[41]

مسائلى كه در باب نماز در آيين رسول خدا(ص) مطرح است، در هيچ فرهنگى مطرح نبوده است.

نماز در اسلام محمّدى، حقيقتى جامع و واقعيّتى كامل است كه در پرتو آن انسان به آداب الهى مؤدّب مى­شود و طريق رشد و كمال و عرفان و طريقت و عشق و حقيقت را مى­پيمايد.

نماز در آيين محمد(ص) بال پُرقدرتى است كه اگر با شرايط مخصوص به خودش انجام بگيرد، انسان را تا مقام قُرب و وصال محبوب ابدى و معشوق سرمدى پرواز مى­دهد.

عارفان عاشق و واصلان كامل مى­فرمايند: «نماز معجونى است كه حضرت شارع حكيم آن را ترتيب فرموده و به لطف عميم خود تركيب نموده است.

مشخص است كه هر جزء آن مبتنى بر حكمتى، و مقتضى سرّى و مصلحتى است، و هويدا و مبرهن است كه افضل اعمال بنى­آدم، سجده كردن است. چنانكه صريح اخبار و صحيح اعتبار بر آن ناطق و شاهد است، صادق از آنكه اعضاى سبعه را در آن حال مصلّى بر خاك گذارده و مجمع النّورين كه اشرف جوارح است بر زمين مالد و به زبان نياز به درگاه كريم كارساز بنده­نواز نالد.

در حديثى بسيار مهم از قول رسول خدا(ص) آمده است:

«آيۀ محكمه تفسير به توحيد و معرفة الله شده، و فريضۀ عادله به اخلاق و تزكيۀ نفس معنا گشته، و سنّت قائمه به فروع شريعت محمّدى تبيين شده است».[42]

نماز معجونى است كه اجزاء آن از اين سه علم تركيب گشته و جامه­اى است كه از اين سه رشته دوخته شده و حقّه­اى است كه در آن اين سه گوهر نفيس اندوخته گشته و صدفى است كه اين سه لؤلؤ ناياب را در بر دارد و منبعى است كه اين سه چشمه از آن منفجر گردد، و اين همه در رابطه با نماز اسلام محمّدى است.

اما اشتمال نماز بر توحيد، آن است كه افتتاح نماز با تكبيرة الاحرام است و مفهوم تكبير، توحيد ذات و نفى صفات است، و بلند كردن انگشتان ده­گانه كه هر يك دليل و نشانه­اى بر صفات جلاليّه و جماليّه است كه انسان به هنگام راه يافتن به نماز بايد متوجّه اين معانى بلند آسمانى و مفاهيم جانانۀ ملكوتى باشد.

اما اشتمال نماز تزكيۀ اخلاق به اين است كه طهارت بر دو نوع است:

طهارت ظاهر از خبائث و احداث، و طهارت باطن از ذمايم اخلاق. و چنانكه تطهير ظاهر، شرط صحّت نماز است، همچنان تطهير باطن نيز شرط قبولى اين عبادت الهيّه است.

و اشتمال نماز بر سنّت قائمه از اين جهت است كه نماز اشرف عبادات و افضل طاعات است و در فروع، هيچ عملى با آن برابرى نمى­كند.

آرى! نماز اسلام محمّدى سراپا آداب الهى و مسائل تربيتى و حقايق ملكوتى و واقعيّات آسمانى است.

با چنين نمازى است كه انسان به معراج مربوط به خودش مى­رسد و به درياى نور سرمدى متّصل مى­گردد، چنانكه در روايات معتبره از قول معصومين(ع) آمده است:

«رسول الهى(ص) فرمود: زمانى كه عبد به نمازهاى واجب برخيزد و با قلب و گوش و چشم به سوى حضرت حق رود، پس از پايان نماز از گناهانش همچون روز ولادت از مادر بيرون رفته است».

در روايت بسيار مهم ديگر آمده است:

چون عبد به نماز برخيزد، حجاب بين او و حق برداشته مى­شود و حضرت محبوب با وجه كريم با او روبرو مى­گردد. ملائكه از دو طرفش تا انتهاى آسمان صف بسته و با او نماز مى­گزارند و دعايش را آمين مى­گويند و تمام جوارح و اعضاى بدن و هر آنچه در اطراف اوست، تسبيح مي­گويند.[43]

در روايات معتبر آمده:

«نماز روشنايى انسان با ايمان است».[44]

«نماز نور است».[45]

«برترين كارها پس از ايمان نماز است».[46]

«نماز كفارۀ گناهان است».[47]

«نماز معراج امّت من است».[48]

«نماز اول وقت، خشنودى حق، و آخر وقت، آمرزش الهى است».[49]

«نشانۀ ايمان نماز است».

«نمازگزار با پروردگارش مناجات مى­كند».

از رسول خدا(ص) روايت شده:

«چون عبد رو به قبله كند از براى نماز به اخلاص تمام، و نيّت كند و بگويد: «اَللهُ اَكْبَر»، بيرون آيد از گناه چنانكه از مادر زاده شده، و چون بگويد: «اَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجيم» به هر تار مويى كه بر تن او باشد، خداى تعالى ثواب يك­سال عبادت در ديوان اعمال او نويسد، و چون فاتحه و سوره بخواند، چنان بُوَد كه يك حج و عمره بجا آورده، و چون ركوع كند و تسبيح بگويد، چنان باشد كه به وزن خود زر سرخ صدقه باشد و همانند آن است كه تمام كتاب­هاى خدا را خوانده باشد، و چون بگويد: «سَمِعَ اللهُ لِمَنْ حَمِدَه» خداوند مهربان به نظر رحمت به وى نگاه كند، و چون سجده كند و تسبيح گويد، حضرت حق ثواب پيامبران روزى او نمايد، و چون تشهّد گويد، خداوند او را ثواب صابران دهد، و چون سلام دهد و فارغ شود، خداى كريم درهاى بهشت را به روى او باز كند. پس، از هر درى كه بخواهد، بى­حساب وارد رضوان حق مى­شود».[50]

در آيات قرآن مجيد به شخص رسول اسلام(ص) امر به نماز شده كه اين امر واجب و لازم متوجه تمام مرد و زن امّت هم هست:

"و اَقِمِ الصَلوةَ طَرَفَىِ النَّهارِ و زُلَفاً مِنَ اللَّيْلِ اِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِئاتِ ذلِكَ ذِكْرى لِلذّاكِرينَ"(و در دو طرف روز و اوايل شب نماز برپادار، كه نيکي­ها، بدي­ها را از بين مى­برد. اين تذکرى براى پندگيرندگان است).[51]

"أََقِمِ الصَّلاَةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلَى غَسَقِ اللَّيْلِ وَقُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُوداً"(نماز را از زوال آفتاب تا نيمۀ شب برپادار، و نيز نماز صبح را، كه نماز صبح مشهود [فرشتگان] است).[52]

قرآن مجيد به رسول اكرم(ص) دستور مى­دهد كه اهل بيت خود را به نماز امر كن و بر اين مسئله استقامت نما:

"وَاْمُرْ اَهْلَكَ بِالصَّلوةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْها لانَسْئَلُكَ رِزْقاً نَحْنُ نَرْزُقُكَ و الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوى"(و کسان خود را به نماز فرمان ده و بر آن پافشاري کن. از تو روزى نمى­خواهيم، ما به تو روزى مى­دهيم، و عاقبت [خير] براي پرهيزکاري است).[53]

مسئلۀ نماز به اندازه­اى مهم است كه جداگانه به زنان پيامبر(ص) در امر به نماز مى­فرمايد:

"...و اَقِمْنَ الصَّلوةَ و اتَيْنَ الزَّكوةَ و اَطِعْنَ اللهَ و رَسُولَهُ..."(...و [اى زنان رسول من!] نماز به پا داريد و زكات بدهيد، و خدا و رسولش را اطاعت كنيد...).[54]

 

عترت و نماز

هنگام نماز، رنگ از چهرۀ علي(ع) مي­­پريد و مي­لرزيد و مي­فرمودند: «وقت نماز رسيده، وقت امانتي که خدا بر آسمان­ها و زمين و کوه­ها عرضه کرد، اما آن­ها از قبول آن دوري کرده و ترسيدند».[55]

امام سجاد(ع) همين که در نماز، به جمله «مالک يوم الدين» مي­رسيدند، آن قدر تکرار مي­کردند، تا بيننده خيال مي­کرد که او در آستانۀ جان دادن قرار گرفته است.[56]

امام باقر(ع) مي­فرمايند: «پدرم امام سجاد در شبانه روز هزار رکعت نماز مي­خواند».[57]

حضرت امام صادق(ع) فرمودند: «وقتي نمازگزار به نماز مي­ايستد از نواحي آسمان بر زمين، رحمت بر او نازل مي­گردد، و به محاصرۀ ملائکه در مي­آيد و ملکي بر او ندا مي­دهد، اگر اين نمازگزار آگاه شود که در نماز چيست، به چيزي التفات نخواهد داشت».[58]

 

امّت اسلامى و نماز

نماز از نظر اهميّت و ارزش در حدّى است كه حضرت احديت كسى را از آن استثنا نفرموده و نخواسته احدى از بندگانش از اين فيض عظيم و از اين منبع بركت كه سودش، ابدى و نفعش در دنيا و آخرت، سرمدى است، محروم بماند.

به همين خاطر همان طور كه به تمام امّت­هاى قبل از بعثت رسول اسلام(ص) امر به نماز فرمود، فرد فرد مرد و زن و امّت اسلام را نيز به اين فريضۀ الهيّه و حقيقت ملكوتيه دعوت كرد و آنان را به انجام اين عمل بزرگ عبادى مأمور فرمود:

"...فَاَقيموُا الصَّلوةَ اِنَّ الصَّلوةَ كانَتْ عَلَى المُؤْمِنينَ كِتاباً مَوْقُوتاً"(...پس نماز را [تمام] بخوانيد، چرا كه نماز بر مؤمنان فريضه­اى لازم و حتمى است).[59]

"وَ اَقيموُا الصَّلوةَ وَ اتُوا الزَّكوةَ وَ ارْكَعوُا مَعَ الرّاكِعينَ"(و نماز به پا داريد و زكات بدهيد و با راکعان رکوع كنيد).[60]

"وَ اَنْ اَقيمُوا الصَّلوةَ و اتَّقُوهُ و هُوَ الَّذى اِلَيْهِ تُحْشَروُنَ"(و اين كه [گفته است]: نماز به پا کنيد و از او پروا داريد، و او کسي است كه به سويش محشور مى­شويد).[61]

"حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ و الصَّلوةِ الْوُسْطى و قُومُوا لِلّهِ قانِتينَ"(بر نمازها به ويژه نماز ميانه [ظهر] پاي­بند باشيد و مطيعانه براي خدا بپا خيزيد).[62]

"...فَاَقيمُوا الصَّلوةَ وَ اتُوا الزَّكوةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللهِ هُو مَوْلاكُمْ..."(...پس نماز برپا داريد و زكات بدهيد و به خدا تمسّک جوييد. كه اوست مولاى شما...).[63]

"...وَ اَقيمُوا الصَلوةَ وَ اتُوا الزَّكوةَ وَ اَقْرِضُوا اللهَ قَرْضاً حَسَناً..."(...و نماز برپا داريد و زكات بپردازيد و به خدا قرض الحسنه بدهيد...).[64]

اين است قسمتى از اوامر حضرت محبوب نسبت به نماز كه نشان مى­دهد نماز در پيشگاه او از چه ارزش و اهميتى برخوردار است.

اميد است هيچ مرد و زنى در امّت اسلام خود را از اين فيض ملكوتى محروم نسازد و در وقت مرگ با دست خالى از اين سرمايۀ ابدى به ملاقات حق نرود.

 

نشانه­هاى مؤمن

قرآن مجيد و كتاب­هاى اصيل حديث براى انسان مؤمن ارزش و عظمتى قائلند كه براى چيزى در آفرينش، پس از خدا و انبيا و ائمه (عليهم السلام)، به اين اندازه ارزش قائل نيستند.

 مؤمن ماه آسمان حيات، خورشيد عالم معني، و نور زمين و آسمان است.

رسول خدا(ص) فرمودند: «مؤمن نزد خداوند همانند ملك مقرّب است، و به حقيقت كه مؤمن نزد خداى بزرگ از ملك مقرّب بالاتر است».[65]

در روايت آمده كه رسول خدا(ص) به كعبه نظر فرمود و اين چنين به خانۀ حق خطاب كرد: «آفرين به بيت الهى، چه عظيم است قدر و منزلت تو و حرمتى كه نزد خداى دارى! به خدا قسم مؤمن احترامى عظيم­تر از تو دارد، چرا كه خداوند براى تو يك حرمت قرار داده و براى مؤمن سه حرمت: حرمت در مال و در خون و آبرو كه نبايد به او گمان بد برد».[66]

امام صادق(ع) فرمودند: «مؤمن حرمتى بزرگ­تر از كعبه دارد».[67]

اين چنين انسان­هاى والا و با عظمتى داراى خصوصيّات و ويژگى­هايى هستند كه نشان­دهندۀ اعتقاد آنان به خدا و روز قيامت و بيان­كنندۀ طهارت ظاهر و باطن آن­هاست.

قرآن کريم و روايات به خصوصيات و نشانه­هاى مردم مؤمن اشاره دارند تا از جهتى چهرۀ ملكوتى آنان را به جامعۀ انسانى بشناسانند و از جهت ديگر درس و پندى براى مردم باشد تا آن نشانه­ها را در وجود خود تحقق بخشند.

در ميان نشانه­ها و خصوصيات مردم مؤمن، نماز جايگاه مخصوصى دارد و شايد بتوان گفت نماز در رأس تمام خصوصيات مردم مؤمن پس از ايمان به خدا و روز قيامت است.

 

نتيجه

1ـ انسان بندۀ خداست و لازمۀ ابراز بندگي، اظهار خضوع و خشوع و تواضع در برابر معبود است که نماز يکي از مصاديق و نشانه­هاي آن است.

2ـ دربارۀ اهميت و ارزش نماز در منابع معتبر از جمله کتب آسماني و بيانات گُهربار انبياء و اولياء و ائمۀ مصومين(ع) مطالب ارزشمندي وجود دارد که به نوعي آداب و شرايط نماز را در آن­ها تبيين نموده است.

3ـ نماز در آئين­ها و اديان مختلف به عنوان نمادي از اظهار بندگي و عبوديت معرفي شده است.

4ـ نماز به معناي واقعي انسان را به معبود ازلي خويش نزديک مي­کند و از بدي­ها و زشتي­ها باز مي­دارد.

5ـ انبياء اولوالعزم الهي(ع) همچون حضرت نوح، حضرت ابراهيم، حضرت موسي، حضرت عيسي و حضرت محمد(ص) نماز به پا مي­داشتند.

6ـ نماز از منظر قرآن کريم و روايات داراي اهميت و ارزش بسيار بالايي است.

7ـ از ويژگي­هاي بارز امّت اسلامي، توجه به نماز و اهميت دادن به اين فريضۀ مهم الهي است.

8ـ نشانۀ واقعي مؤمن اهميت دادن به نماز و برپاداشتن اين فريضۀ الهي است.

 

فهرست منابع

1. قرآن کريم.

2. قمي. ابي الحسن علي ابن ابراهيم؛ تفسير القمي؛ تصحيح: السيد الطيب الموسوي الجزائري؛ قم: انتشارات کتابفروشي علامه؛ بي­تا.

3. الطبرسي. امين الاسلام ابي علي الفضل ابن الحسن؛ مجمع البيان في تفسير القرآن الکريم؛10جلدي؛ چاپ اول؛ بيروت:  مؤسسة الاعلمي للمطبوعات؛ 1415ق.

4. الحر العاملي. محمد ابن الحسن؛ وسائل الشيعه الي تحصيل مسائل الشريعة؛20جلدي؛ تحقيق: عبدالرحيم الرباني الشيرازي؛ بيروت: دار الاحياء التراث العربي؛ 1403ق.

5. صدوق. ابوجعفر محمد ابن علي ابن الحسين ابن بابويه القمي؛ من لايحضره الفقيه؛ تحقيق: سيدحسن موسوي خرسان؛ ج2؛ تهران: دارالکتب الاسلاميه؛1410ق.

6. الکليني الرازي. ابوجعفر محمد ابن يعقوب ابن اسحاق؛ الاصول من الکافي؛ ترجمۀ سيدجواد مصطفوي؛ تهران: انتشارات مسجد چهارده معصوم(ع)؛ بي­تا.

7. الکليني الرازي. ابوجعفر محمد ابن يعقوب ابن اسحاق؛ الروضة من الکافي؛ تصحيح و تعليق علي­اکبر غفاري؛ تهران: دارالکتب الاسلاميه؛ بي­تا.

8. صدوق. ابوجعفر محمد ابن علي ابن الحسين ابن بابويه القمي؛ علل الشرايع؛ ج1؛ چاپ اول؛ قم: مؤسسه دارالحجة للثقافه؛ 1416ق.

9. اسرارالصلوة؛ شيخ عبدالحسين تهراني.

10. مجلسي. محمدباقر؛ بحارالانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار؛110جلدي؛ چاپ سوم؛ بيروت: دار الاحياء التراث العربي، 1403ق.

11. مستدرک سفينة البحار.

12. دشتي. محمد؛ فرهنگ سخنان حضرت فاطمه زهرا(س)؛ چاپ دهم؛ قم: انتشارات مشهور؛ 1386ش.

13. قرائتي. محسن؛ پرتوي از اسرار نماز؛ چاپ چهاردهم؛ ص82؛ تهران: چاپ گستر؛ 1374ش.

14. محجة البيضا.

15. نهج­الفصاحة.

16. حق­شناس. محمدحسين؛ سيماي نماز؛ چاپ اول؛ ص126؛ قم: انتشارات جامعۀ مدرسين حوزۀ علميۀ قم؛ 1373ش.

17. قرائتي. محسن؛ تفسير نماز؛ چاپ اول؛ قم: انتشارات مهر؛ 1374ش.

 

پي­نوشت



[1]ـ دشتي. محمد؛ فرهنگ سخنان حضرت فاطمه زهرا(س)؛ چاپ دهم؛ ص73؛ قم: انتشارات مشهور؛ 1386ش.

 [2]ـ قرائتي. محسن؛ پرتوي از اسرار نماز؛ چاپ چهاردهم؛ ص82؛ تهران: چاپ گستر؛ 1374ش.

[3]ـ الحر العاملي. محمد ابن الحسن؛ وسائل الشيعه الي تحصيل مسائل الشريعة؛ 20جلدي؛ ج3؛ ص12؛ تحقيق: عبدالرحيم الرباني الشيرازي؛ بيروت: دار الاحياء التراث العربي؛ 1403ق.

[4]ـ وسائل الشيعه؛ ج3؛ ص12.

[5]ـ همان؛ ج3؛ ص15.

[6]ـ همان؛ ج3؛ ص16.

[7]ـ صدوق. ابوجعفر محمد ابن علي ابن الحسين ابن بابويه القمي؛ من لايحضره الفقيه؛ ج3؛ ص16؛ تحقيق: سيدحسن موسوي خرسان؛ ج2؛ تهران: دارالکتب الاسلاميه؛1410ق.

[8]ـ من لايحضره الفقيه؛ ج1؛ ص42.

[9]ـ وسائل الشيعه؛ ج3؛ ص19.

[10]ـ فروع کافي؛ ج1؛ ص74.

[11]ـ وسائل الشيعه؛ ج3؛ ص22.

[12]ـ فروع کافي؛ ج1.

[13]ـ وسائل الشيعه؛ ج3؛ ص26.

[14]ـ صدوق. ابوجعفر محمد ابن علي ابن الحسين ابن بابويه القمي، علل الشرايع؛ ج1، چاپ اول؛ ص114؛ قم: مؤسسة دارالحجة للثقافة، 1416ق.

[15]ـ تهراني. شيخ عبدالحسين؛ اسرارالصلوة، ص31.

[16]ـ همان، ص32.

[17]ـ همان، ص33.

[18]ـ همان، ص33.

[19]ـ قمي. ابي الحسن علي ابن ابراهيم؛ تفسير القمي؛ تصحيح: السيد الطيب الموسوي الجزائري، قم: انتشارات کتابفروشي علامه، ج1، ص44، بي­تا.

[20]ـ سورۀ مبارکۀ بقره، آيۀ شريفۀ 37.

[21]ـ مجلسي. محمدباقر؛ بحارالانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار؛ 110جلدي؛ ج11؛ ص280؛ چاپ سوم، بيروت: دار الاحياء التراث العربي، 1403ق.

[22]ـ الطبرسي. امين الاسلام ابي علي الفضل ابن الحسن؛ مجمع البيان في تفسير القرآن الکريم؛10جلدي؛ چاپ اول؛ ج6؛ ص518؛ بيروت: مؤسسة الاعلمي للمطبوعات؛ 1415ق.

[23]ـ بحارالانوار؛ ج11؛ ص331.

[24]ـ سورۀ مبارکۀ ابراهيم؛ آيۀ شريفۀ 37.

[25]ـ قرائتي. محسن؛ پرتوي از اسرار نماز؛ چاپ چهاردهم؛ ص82؛ تهران: چاپ گستر؛ 1374ش.

[26]ـ سورۀ مبارکۀ ابراهيم؛ آيۀ شريفۀ 40.

[27]ـ سورۀ مبارکۀ مريم؛ آيات شريفۀ 55ـ54.

[28]ـ سورۀ مبارکۀ انبياء؛ آيات شريفۀ 73ـ72.

[29]ـ سورۀ مبارکۀ هود؛ آيات شريفۀ 86ـ84.

[30]ـ سورۀ مبارکۀ هود؛ آيۀ شريفۀ 87.

[31]ـ سورۀ مبارکۀ طه؛ آيات شريفۀ 14ـ11.

[32]ـ سورۀ مبارکۀ فجر؛ آيات شريفۀ 30ـ27.

[33]ـ سورۀ مبارکۀ لقمان؛ آيۀ شريفۀ 7.

[34]ـ بحارالانوار؛ ج14؛ ص20.

[35]ـ همان؛ صص103ـ98.

[36]ـ سورۀ مبارکۀ صافات؛ آيۀ شريفۀ 144ـ143.

[37]ـ مجمع البيان؛ ج8؛ ص459.

[38]ـ سورۀ مبارکۀ آل­عمران؛ آيۀ شريفۀ 39ـ38.

[39]ـ سورۀ مبارکۀ مريم؛ آيۀ شريفۀ 33ـ30.

[40]ـ محجة البيضاء؛ ج1؛ ص377.

[41]ـ نهج الفصاحه؛ ص132.

[42]ـ اصول کافي؛ ج1؛ ص24.

[43]ـ اسرار الصلوة؛ ص24.

[44]ـ همان.

[45]ـ همان.

[46]ـ همان.

[47]ـ همان.

[48]ـ همان.

[49]ـ همان.

[50]ـ اسرار الصلوة؛ ص27.

[51]ـ سورۀ مبارکۀ هود؛ آيۀ شريفۀ 114.

[52]ـ سورۀ مبارکۀ اسراء؛ آيۀ شريفۀ 78.

[53]ـ سورۀ مبارکۀ طه؛ آيۀ شريفۀ 132.

[54]ـ سورۀ مبارکۀ احزاب؛ آيۀ شريفۀ 33.

[55]ـ تفسير صافي؛ ج2؛ ص370.

[56]ـ بحارالانوار؛ ج84؛ ص247.

[57]ـ وسائل الشيعه؛ ج1؛ ص68.

[58]ـ وسائل الشيعه؛ ج1؛ ص21 و حق­شناس. محمدحسين؛ سيماي نماز؛ چاپ اول؛ ص126؛ قم: انتشارات جامعۀ مدرسين حوزۀ علميۀ قم؛ 1373ش.

[59]ـ سورۀ مبارکۀ نساء؛ آيۀ شريفۀ 103.

[60]ـ سورۀ مبارکۀ بقره؛ آيۀ شريفۀ 43.

[61]ـ سورۀ مبارکۀ انعام؛ آيۀ شريفۀ 72.

[62]ـ سورۀ مبارکۀ هود؛ آيۀ شريفۀ 114.

[63]ـ سورۀ مبارکۀ حج؛ آيۀ شريفۀ 78.

[64]ـ سورۀ مبارکۀ المزمل؛ آيۀ شريفۀ 20.

[65]ـ مستدرک سفينة البحار؛ ج1؛ ص167.

[66]ـ همان؛ ص168.

[67]ـ همان.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390ساعت 11:18  توسط   | 

سیمای نماز

نماز

اساسى ترین رشته ى الفت و عالى ترین عامل

محبّت بین بندگان و حضرت حقّ است

نماز

نور دل و صفاى قلب و روح جان و

سلامت روان و فروغ ذات عباد صالح خداست

نماز

واسطه ى محکمى است که تمام هستى انسان را

به ملکوت هستى پیوند مى دهد و به مانند آن

 برنامه اى را براى ربط دادن آدمى به

حقّ و حقیقت نمى توان یافت

نماز

پناه بى پناهان ، سنگر جهادگران  گلستان روح

افزاى عاشقان ، چراغ سحر مشتاقان نور وجود

عارفان ، آرامش دل بینایان ، و سیر کمالى آگاهان است

نماز

 زنده کننده ى جان ، ظهور دهنده ى حیات جاودان ، راز و نیاز دردمندان ،

روشنى راه رهروان ، نور دیده ى بیداران ، سرمایه ى مستمندان ، دواى

درد بى دردان ، نواى دل بى دلان ، دلیل گمراهان ، امید امیدواران ، سرّ حقیقى

سحرخیزان ، سوز دل سوختگان ، حرارت روح افسردگان ، مایه ى بقاى جان ،

و دستگیره ى نجات انسان از تمام مهالک است .

نماز

برتر از همه ى عبادات ، جامع تمام کمالات

 منعکس کننده ى کلّ واقعیّات ، منبع برکات

 و کلید قفل تمام مشکلات است

نماز

خمیر مایه ى حیات ، تزکیه کننده ى صفات ، علاج زشت ترین عادات

 آورنده ى حسنات ، تبدیل کننده ى سیّئات ، باعث کرامات ، منبع فیض

و افادات ، نگهدارنده ى انسان از حادثات ، مانع سانحات ، و حقیقت کائنات است

نماز

عشق سالکین ، عبادتى آتشین ، کارى بى قرین ، بهترین معین ،

خورشید اهل زمین ، مونس اصحاب دین ، امنیّت جان غمین ،

 و رحمت واسعه ى حضرت ارحم الرّاحمین است .

نماز

واقعیّتى روحانى ، امر واجب حضرت سبحانى ،

 نفخه ى رحمانى ، جان انسانى ،

 و نور یزدانى است

نماز

هویّت ایمان ، حقیقت جهان ، طریقت جان

 قدرت انسان ، و مایه ى بهشت و رضوان است

نماز

چشمه ى زمزم روح ، ساغر معنوى صبوح ،

فتح الفتوح ، توبه ى نصوح ،حضرت حق را ممدوح ،

اجمال قرآن را مشروح ، و در طوفان حوادث کشتى نوح است

بدون نماز خود را اهل حقّ و حقیقت مدان

و رسیدن فیض خاص الهى را به سوى خود توقّع مدار

اکسیر وجود منهاى نماز بى سود است ،

بى خبران از نماز بى خردانند

و فراریان از این مقام گرفتار دام شیطانند

ثروتمندانِ بى نماز فقیرند

و تهیدستانِ با نماز از همه مستغنى تر

حقیقت و واقعیت همان است که عارف شوریده ى الوند ،

حضرت باباطاهر ، فرموده :

خوشا آنان که اللّه یارشان بى

که حمد و قل هو اللّه کارشان بى

خوشا آنان که دائم در نمازند

بهشت جاودان بازارشان بى

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390ساعت 11:14  توسط   | 

 




حجاب ، شاني از شئون انسان است وپديده اي است كه تقريبا"به اندازه طول تاريخ بشر سابقه وبقدر پهنه جغرافياي امروزي ، گسترش وتنوع دارد .

اين پديده با  خصوصيات فردي واجتماعي انسان در ارتباط است و لذا ميتوان آنرا از ديدگاههاي مختلفي از قبيل فرهنگي ، اخلاقي ، جامعه شناسي ، مذهب و قانون مورد مطالعه قرار داد.

سلامت انسان و توسعه اجتماعي رابطه اي جدائي ناپذير دارند وسلامت انسان نعمتي است كه از مجموعه عوامل زيستي ، رواني و اجتماعي و حيات معنوي او تاثير مي گيرد.

جهان در قرن بيستم و بخصوص بدنبال دو جنگ ويرانگر بين المللي تغييرات زيادي را تجربه كرده است . انقلاب صنعتي ، پيشرفت فناوري تغييرات كمي و كيفي در نحوه زندگي انسانها ، ارزشها و نگرشهاي آدميان را نيز دگرگون ساخته است ، بسياري از نهادهاي اجتماعي تضعيف گرديده اند و روابط بين فردي و تعامل آدميان با يكديگر نيز تغييرات كمي و كييفي زيادي را تجربه كرده است. يكي از نهادهاي اساسي كه تغييرات زيادي را متحمل شده ، نهاد خانواده است . در گذشته اي نه چندان دور ، نهادهايي مانند خانواده گسترده ، خويشاوندان قوميت ونژاد ، مذهب و فرهنگ را احاطه كرده واو را تحت حمايت خود قرار ميدادند و بنابر اين نوجوانان و جوانان زمان طولاني را صرف كسب استقلال نكرده و به سرعت از بحران هويت گذر ميكردند وبراي گذر از بحران ، از حمايت بيدريغ تمامي افراد خانواده نيز بر خوردار بودند.

با كوچكتر شدن خانواده هاي گسترده و تبديل آن به خانواده زن و شوهري يا خانواده هسته اي تغييرات زيادي در اهميت و كاركرد نهاد خانواده نيز آشكار گشت ، مها جرت و شهر نشيني و گستردگي زندگي شهري ، ميزان حضور والدين در خانواده را كاهش داده و نحوه تعامل آنان را با ساير اعضاء خانواد ه بخصوص جوانان تغيير داده است حلقه روابط اجتماعي روز بروز نا پايدارتر واستمرار روابط انساني بين افراد مختلف از جمله افراد خانواده ضعيف تر گرديد و نوعي بي تفاوتي اخلاقي نسبت به يكديگر در بعضي از افراد شكل گرفته است خانواده هاي امروز نسبت به خانواده هاي گسترده با مشكلات بيشتري روبرو هستند و حل اين مشكلات توان بيشتري رااز والدين طلب ميكند واين در شرايطي است كه تغييرات زيادي در تعريف كاركردهاي خنواده نيز صورت گرفته است . در بسياري از كشورهاي آفريقايي ، آسياي مركزي ، آمريكاي جنوبي ، خاور ميانه و نيز ايران توسعه شهر نشيني به شدت در حال گسترش است و به دنبال آن تعداد بزهكاران اجتماعي رو به فزوني نهاده است.

تحولات نظام سياسي ايران در ساليان اخير ،همراه با تغييرو تحول در ساختار طبقاتي جامعه موجب افزايش اختلاف طبقاتي ، ورشد اقشار كم در آمد گشته است . تعدادي از مردم از دريافت خدمات حمايتي ، آموزشي و بهداشتي مناسب محروم مانده اند و جوانان و نو جوانان در اين ميان نخستين گروهي هستند كه بشدت تحت تاثير اين محروميتها قرار گرفته اند . رشد غير متعادل جمعيت در طول ساليان نخستين انقلاب و مشكلات ناشي از جنگ براي گروهي عظيم از جوانان اين ارمغان را به همراه آورد كه براي تامين زندگي واستفاده از مزاياي شهر نشيني به شهرها روي آور شدند ، با توجه به هرم سني جمعيت ايران ونرخ رشد آن ،اگر براي مشكل جوانان (دختر وپسر)چاره انديشي نشود بزودي تبديل به يك معضل انساني _ اجتماعي خواهد گرديد . زيرا با توجه به اينكه جرم بيشترين قربانيان خودرا از ميان اقشار آسيب پذير مي گزيند، انتظار افزايش جرم وبزه بدنبال افزايش آماري جوانان بزهكار امري اجتناب ناپذير بنظر ميرسد. بنابراين بنظر ميرسد عوامل بوجود آورنده بزهكاري در جوانان ويا بطور كل در سطح اجتماع از جمله معضل بد حجابي را بايد هم در سطح كلان و هم در سطح خرد جستجو نمود . سطح كلان آن مربوط به نابرابريها و تضادهاي اجتماعي و رو به گسترش جامعه امروز ايران است كه اختلاف طبقاتي را بشدت دامن زده است و سطح خود آن مربوط به تغيير ساختار و بهسازي رواني محيط خانواده هاست كه آسيبهاي روني و اجتماعي زيادي آنان را تهديد مي كند.

عدم طرح و تبيين درست و جذاب الگوها و اسوه هاي ديني از طرف دولتمردان و سياستهاي فرهنگي كشور در طول بعد از انقلاب ،متناسب با مقتضيات و تحول نيازهاي نسل حاضر ، الگو پذيري تعدادي از جوانان و نو جوانان از ماهواره ها ، اينتر نت ، فيلمها ،هنر پيشه ها خواننده ها و ورزشكاران باعث گرديده كه نحوه رفتار و حضور جوانان در جامعه به شكل تقليد از پوشش ،گفتار و آرايش آنان باشد . متاسفانه در اين بين بايد ضعف و عمق نداشتن باورها و اعتقادات ديني در خانواده را بدان اضافه نمود كه باعث ميگردد جهان بيني توحيدي و اعتقادات مذهبي در بين فرزندان باعث عدم پيروي و همانند سازي فرزندان با برخي از والدين ديندار گردد.

تعاريف واصطلاحات:

حجاب :حجاب در لغت به معناي حايل شدن ، پوشاندن ، مانع شدن است.الحجاب مفرد كلمة حجب به معناي :پرده ،پوشش ، لباس ، پارچه ، و هر چيزي كه چيز ديگري را بپوشاند يا هر مانع و حايل و فاصله ميان دو يا چند چيز.

اجتماع :گروهي وسيع شامل سازمانهاي متعدد و مركب از كثيري زن ومردوكودك كه طي زمان درازي از اتكاي متقابل و نظم گروهي بهره مند باشند، جامعه (سوسايتي)خوانده ميشودوجامعه اي كه وابسته محلي معين و از جامعه هاي ديگر كم و بيش بي نياز باشد اجتماع(كاميو نتي) ناميده ميشود.

فرهنگ:همه يافته هاي بشر را فرهنگ گويند.

نهاد:نهاد عبارت از بخش نا خود آگاه هر فرد.

هنجار:(استاندارد شرايط)همان رعايت كردن رفتارهاي مورد قبول جامعه است.

انحراف :يعني دوري جستن از هنجارها و زماني اتفاق مي افتد كه فرد يا گروهي معيارهاي جامعه را رعايت نكنند . انحراف همان رفتار منفي است.

تاريخچه حجاب :

استاد مطهري در كتاب مسئله حجاب اشاره مي كنند در ايران باستان در ميان قوم يهود و احتمالا"در هند حجاب وجود داشته و از آنچه در قانون اسلام آمده سختتر بوده است. اما در جاهليت عرب حجاب وجود نداشته و بوسيله اسلام در عرب پيدا شده است.

ويل دورانت درصفحه30جلد 12 تاريخ تمدن راجع به قوم يهود و تلمود مي نويسد: (( اگر زني به نقض قانون يهود مي پرداخت چنانكه قبلا" بي آنكه چيزي بر سر داشت به ميان مردم مي رفت يا در شارع عام نخ مي رشت يا با هر سخني از مردان درد و دل مي كرد يا صدايش آنقدر بلند بود كه چون در خانه اش تكلم مي نمود همسايگانش مي توانستند سخنان او را بشنوند در آن صورت مرد حق داشت بدون پرداخت مهريه او را طلاق دهد))اگر عقيده بر اين باشد كه حجاب رايج ميان مسلمانان عادتي است كه از ايرانيان پس از مسلمان شدنشان به ساير مسلمانان سرايت كرده باز هم سخن نا درستي است ،زيرا قبل از اينكه ايرانيان مسلمان شوند آيات موصوف به حجاب نازل شده بود.

كنت گوببنو در كتاب سه سال در ايران معتقد است كه حجاب شديد دوره ساساني در دوره اسلام ميان ايرانيان باقي ماند ،او معتقد است كه آنچه در ايران ساساني بوده است تنها پوشيدگي زن نبوده است بلكه مخفي نگه داشتن زن بوده است . به هر حال آنچه مسلم است اين است كه قبل از اسلام حجاب در جهان وجود داشته است .

علت پيدايش حجاب:

مخالفان حجاب سعي كرده اند جريانات ظا لما نه اي را به عنوان علت پيدايش حجاب ذكر كنند ، و در اين جهت ميان حجاب اسلامي و غير اسلامي فرق نمي گذارند و نيز وانمود مي كنند كه حجاب اسلامي از همين جريانات ظالمانه سر چشمه مي گيرد.

در باب علت پيدايش حجاب نظريات گوناگوني ابراز شده است و غالبا" اين علتها براي ظالمانه يا جاهلانه جلوه دادن حجاب ذكر شده است .كه در اينجا به مجموع آنها اشاره مي شود.نظرياتي كه بدست آوردهايم بعضي فلسفي ،بعضي اجتماعي ،بعضي اخلاقي و بعضي اقتصادي وبعضي رواني است كه ذيلا" ذكر مي شود:

1-ميل به رياضت و رهبانيت(ريشه فلسفي ):

ارتباط مسئله پوشش يا فلسفه رياضت و رهبانيت از اين جهت است كه چون زن بزرگترين موضوع خوشي و كامراني بشر است ، اگر زن ومرد معاشر و محشور با يكديگر باشند ، خواه نا خواه دنبال لذت جويي و كاميابي مي روند پيروان فلسفه رهبانيت وترك لذت براي اينكه محيط  را كاملا" باز دهد ورياضت  سازگار كننده بينزن ومرد حريم قائل شده پوشش را وضع كرده اند.

2-عدم امنيت وعدالت اجتماعي:

ريشه ديگري كه براي بوجود آمدن پوشش ذكر كرده اند نا امني است. در زمانهاي قديم هر كسي زن زيبائي داشت ناچار بود او را از ديد زور مندان مخفي نگه دارد  زيرا اگر آنها اطلاع پيدا مي كردند او ديگر مالك زن خود نبود . ايران  دوره ساساني ناظر جنايتها و فجايع عجيبي دراين زمينه بوده است شاهزادگان وموبدان وكدخداها واربابها هر گاه از وجودزن زيبايي در يك خانه مطلع مي شدند به آن خانه مي ريختند و زن را از خانه شوهرش بيرون ميكشيدند در آن موقع سخن از پوشش وحجاب نبود.

3-پدر شاهي وتسلط مرد بر زن واستثمار نيروي وي در جهت منافع اقتصادي فرد

4-حسادت وخودخواهي مرد

5-عادت زنانگي زن واحساس او به اينكه در خلقت از مرد چيزي كم دارد.

آثار و فوائد حجاب :

1-  حرمت بخشيدن به زن :

زن مسلمان ،تجسم حرمت و عفت در جامعه است ، حفظ پوشش به نوعي احترام گذاردن به زن و محفوظ نگه داشتن وي از نگاه هاي شهواني و حيواني است .

2- مبارزه با نفس:

ميل به خود نمايي و جلوه گري به مصالحي در سرشت زن ،نهفته است كه بايد در مسير درست و هدفي والا بكار گرفته شود . بي گمان اين گرايش در وجود زن اگر همچون ساير ميلها به درستي بكار گرفته شود ، ثمرات مطلوبي خواهد داشت و در جهت كمال او كار آمد خواهد بود و در مسير فراهم آوردن محيطي مناسب همراه با زندگيش ،سودمند خاهد شد . چراكه هيچ گرايش دروني بدون جهت درجان انسان به  وديعت نهاده نشده است . اما اگر اين گرايش ،مرزي نداشته باشد وخودنمايي وجلوه گري همواره ودر همه جا نمود داشته باشد ،قطعا" فساد آخرين خواهد بود و در ايجاد زمينه هاي نا هنجاري در جامعه خواهد كرد . (پوشش را ميتوان مهمترين عامل تعديل اين ميل دانست).

3-جواز حضور در اجتماع :

بدون هيچ ترديد ،زن بخش عظيمي از نيروي انساني يك جامعه را تشكيل ميدهد و در ابعا د مختلف فرهنگي واجتماعي واقتصا دي وسياسي مي تواند نقش آفريني عظيمي داشته باشد . اسلام با طرح پوشش زن در حقيقت جواز حضور در اجتماع او را رقم زده است وا زسوي ديگر جلوي فساد گستري ونا هنجاريهاي ناشي از اختلاط زن ومرد را گرفته است . همه احاد جامعه در مقابل سلامت نفساني جامعه مسئو لند  ومسئوليت  مهمتر در اين با ره بر دوش خانم ها است .

4-آرامش رواني جامعه :

 از جمله فلسفه هاي اصلي حجاب ايجاد آرا مش رواني وامنيت روحي در جامعه است چراكه امنيت وآرامش در ابعاد مختلف زندگي از حقوق مسلم همه شهروندان بوده و هيچ كس حق ندارد با بهانه هاي مختلف موجبات سلب آسايش ديگران رافراهم كند ودر نكوهش مردم آزاري وايجاد مزاحمت براي ديگران همه مكاتب و مذاهب اتفاق نظر  دارند اما افراد مادي نگرو ودنيا زده كه آسايش وآرامش دو گيتي را فقط در امور مادي  خلا صه مي كنند مزاحمت وآزار را هم فقط مزاحمتهاي بدني ومادي مي دانند در حالي كه آزارهاي روحي و معنوي و توهين به اعتقادات ومقدسات ديگران بسيار زشت تر از ساير آزار ها است . اگر چه حجاب خواهران وپوشش برادران تا حدودي يك امر شخصي وسليقه اي وانتخابي است اما اصل مسلئه پوشش داشتن با تفاوتهاي خاص مربوط به زن ومرد امري اجتماعي است وتكليف است نه حق . هر انساني كه در جامعه زندگي ميكند مكلف وموظف است به حقوق سايرين احترام بگزارد وكاري نكند كه باعث آزار وصدمه به ديگران شود وچه صدمه وآسيبي بالاتر از تحريك شهوت در نيروي جوان كشور؟كدام ظلم وگناه بالاتر از اينكه خانمي آرايشهاي آنچناني واجراي نمايشهاي زننده در كوچه وبازار در ذهن وفكر جوانان معصوم و نا پخته آشوب به پا كرده وآتش عشقهاي خياباني وهوسهاي خانمان سوز راروشن كند !كدام خيانت بالاتر از آنكه غرايز خفته نسل جوان را بيدار كنيم  بدون اينكه امكان اشباع آنها وجود داشته باشد؟

5-حجاب ومعنويت :

يكي از آثار وفوائدي كه براي حجاب در قرآن ذكر شده علاوه بر حفظ آرامش رواني كل جامعه ،حفظ بانوان محترم از آزار واذيت افراد بي سرو پا است كه همه جوامع كم وبيش وجود دارند از اين نظر" حجاب نوعي هويت است نه محدوديت " وهمان گونه كه گلهاي زيبا و خوش رنگ وبو بايد حصار خارها قرار بگيرند  از دستبرد كودكان بازي گوش در امان بمانند زنان نيز بايد گلبرگهاي وجود خود را در پوششهاي مناسب قرار دهند تا از نيش ونوش نگاه نامردان ونامحرمان دور بماند .

"قرآن كريم در آيه 59 سوره احزاب فلسفه حجاب را مد نظر قرار داده ومي فرمايد :

" اي پيامبر به همسران ودخترانت وبه موفقين بگو كه روسري هاي خويش را بهخود نزديك كنند وهمچون زنان عفيف بپوشانند تا به (عفت وپاكدامني )شناخته شوند ودر مورد آزار واذيت قرار نگيرند وخدا آمرزنده ومهربان است "

6-ايجاد امنيت :

جامعه موظف است امنيت را در ابعاد مختلف براي افراد فراهم سازد ،بخش عمده از اين مهمبه عهده زن است كه با حفظ پوشش به اين امر جامه عمل بپوشانند.

در سايه رعايت حجاب ،زن با شهامت هر چه تمامتر به وظيفه خود مشغول شده و خطري از ناحيه اجتماع متوجه وي نمي شود. بدين ميان معتقد هستيم كه پوشش ،امنيت رادر جامعه فراهم ميسازد ودر حريم پوشش است كه مي توان با خيالي آسوده بهجامعه آمد وبه فعاليت پرداخت ودر سنگر حجاب ،حضور عيني خود را در ابعاد مختلف اجتماع،تحقق بخشيد

7-حفظ بنياد خانواده:

از ديگر فلسفه ها وفوائد حجاب تاثير آن در استحكام وتداوم هسته اصلي جامعه يعني خانواده است.

"رابطه حجاب وتاثير آن در حفظ بنياد خانواده و يا اثري كه بد حجابي در تزلزل و نابودي ساختار خانواده دارد از دو بعد ميتوان برسي كرد"

حجاب در فرهنگ ملل جهان:

بنا به گواهيمتون تاريخي ،در اكثر قريب به اتفاق ملتها و آيينهاي جهان حجاب در بين زنان معمول بوده است هر چند حجاب در طول تاريخ ،فرازو نشيبهاي زيادي را طي كرده  وگاهي با اعمال سليقه حاكمان تشديد يا تخفيف يافته است ولي هيچگاه بطور كامل از بين نرفته است.

ميتوان گفت متداول بودن حجاب در ميان ملل مختلف با آنكه داراي عقايد ،وذاهب و شرايط جغرافيائي متفاوتي بوده اند نشانگر آن است كه تمايل به پوشش و حجاب ،امري فطري است .

فريد وجدي به نقل از دايرةالمعارف لاروس مي گو يد:

((حجاب گرفتن زنان قدمتي طولاني دارد . زنان يوناني در دوره هاي گذشته صورت واندامشان راتا روي پا مي پوشاندند . زنهاي فينيقي نيز داراي حجابهاي قرمز رنگ بودند .

زنان سيبري نيز حجاب داشته اند و در اين ميان روماني از حجاب محكمتري بر خوردار بوده اند.))

بطور كلي پوشش وحجاب زن در اكثر نقاط جهان رعايت مي شده است اما در برخي از موارد از حالت تعادل خارج و به شكل افراط وتفريط نماينگر مي شده است ،اما صرف نظر از اين افراط و تفريتها رواج حجاب نزد اكثر ملل دليلي روشن بر گرايش باطني و فطري زن و جوامع بشري به سوي حجاب مي باشد .

لباس ملي كشورها دليلي آشكار بر حجاب زنان:

اگر به لباس ملي كشورهاي جهان بنگريم ،بخوبي حجاب و پوشش زن را در آن مي بينيم.

دقت در لباس ملي كشورها ما را از ورق زدن كتب تاريخي براي يافتن ملل و اقوامي كه زنان آنها داراي حجاب بوده اند ، بي نياز مي كند و به خوبي اثبات مي كند كه حجاب در ميان اكثر ملتهاي جهان معمول بوده و اختصاص به مذهب يا ملت خاصي نداشته است .

نگاهي به كتاب پوشاك اقوام مختلف تاليف براون واشنايدر ، روشنگر اين واقعيت است كه در عهد باستان ،در ميان يهوديان ،مسيحيان ، اعراب ،يونانيان ، آلمان ، خاور نزديك و... پوشش زن بطور كامل رعايت مي شده است و همه زنان سر خود را نيز مي پوشاندند. از نيمه دوم قرن هجدهم دراروپاآثاري مبني بركم شدن حجاب و پوشش به چشم مي خوردولي حتي تا اواخر قرن نوزدهم پوشاك محلي اكثر قريب به اتفاق اروپائيان همچنان با پوشيدن سر ولباس بلند همراه بوده است.

نظريه هاي مختلف در مورد حجاب :

1-نظريه زيست شنا سان:

برخي از زيست شناسان به وجود نوعي احساس حياء و خجلت در جنس ماده اشاره مي كنند و منشاء حشمت و حجاب زنان را نيز همان حياء مي دانند.

دكتر فخري فيزيولوژيست مصري چنين مي گويد :

ريشه و مبداء حجاب ،همان احساس حيا و خجلت است،زيرا انسان  از آن جهت كه از چيزي احساس حيا مي كند ،از ظهور آن نزد ديگر مردمان دوري مي ورزد و از همين احساس حياء ،پوشاندن و حجاب سر چشمه مي گيرد.

2- نظريه روانشنا سان:

برخي از روانشناسان در تاييد اين مطلب كه حجاب وپوشش زن فطري است از وجود حياء در نهاد انسان نام مي برند كه به دو صورت باز دارنده و هدايت كننده ايفاي نقش مي كند ، بدينسان از نظر آنان ،حيا تعديل كننده غرايز و ضامن اجراي بسياري از قوانين اجتماعي _ اخلاقي است.

روانشناسان معتقدند كه حياء با آفرينش زن به هم آميخته است و تغييرات جسمي دوران بلوغ كه معمولا" با بروز حالات روحي و رواني مختلفي همراه است ،عامل دروني حياء را به نمايش مي گذارد.

3- نظريه جامعه شنا سان :

از آنجا كه انسان موجودي است اجتماعي و به تعبير ديگر (( مدني طبع )) جامعه شناسان حجاب و پوشش زن را مقتضاي طبيعي جامعه بشري معرفي كرده اند.

در كتاب زن از نظر حقوق اسلامي آمده است :

لزوم پوشانيدن زن در برابر مردان ، يكي از امور طبيعي است زيرا با ثابت بودن اين اصل كه هر چه زن به تقوا وعفاف و پرهيزكاري از هر گونه اعمال مخالف عفت مايلتر باشد اساس زندگي خانوادگي مستحكمتر ودر نتيجه ، سعادت و رفاه اجتماعي كاملتر خواهد بود. جاي ترديد باقي نمي ماند كه زنان موظفند به منظور جلوگيري از شيوع زنا وتحريك احساسات پست شهوي ، با لباس ساده خود را بپوشانن وهنگام معاشرت با مردان و بيرون رفتن از منزل و شركت در مجالس از پرده دري خودداري نمايند.

استاد شهيد مرتضي مطهري:

حياءو عفت و ستر و پوشش، تدبيري است كه خود زن با يك نوع الهام براي گرانبها كردن خود و حفظ موقعيت خود در برابر مرد بكار برده است . زن با هوش فطري و با يك حس مخصوص به خود در يافته است كه از لحاظ جسمي نمي تواند با مرد برابري كند و اگر بخواهد در ميدان زندگي با مرد پنجه نرم كند از عهده زور و بازوي مرد بر نمي آيد واز طرف ديگر نقطه ضعف مرد را در همان نيازي يافته است كه خلقت در وجود مرد نهاده است كه او را مظهر عشق و طلب و زن را مظهر معشوقيت و مطلوبيت قرا داده است.

پوشش و حجاب در اديان

حجاب در اسلام:

پوشش زن در اسلام اين است كه زن در معاشرت خود با مردانبدن خود را بپوشاند و به جلوه گري و خود نمايي نپردازد . حجاب در اسلام از يك مسئله كلي تر و اساسي تري ريشه مي گيرد و آن اين است كه اسلام مي خواهد انواع التذاذهاي جنسي ، چه بصري و چه سمعي و چه نوع ديگر به محيط خانوادگي و در كادر ازدواج قانوني اختصاص يابد اجتماع منحصرا" براي كار و فعاليت مي با شد بر خلاف سيستم غربي عصر حاضر كه كار و فعاليت را با لذتهاي جنسي به مي آميزد ، اسلام مي خواهد اين دو محيط را كاملا" از يكديگر تفكيك كند. علت اينكه در اسلان دستور پوشش به زنان اختصاص يافته است اين است كه ميل به خود نمائي وخود آرائي مخصوص زنان است ، از نظر تصاحب جسم وتن زن شكار است ومرد شكارچي ، از نظر تصاحب قلبها مرد شكاراست و زن شكارچي.

اسلام هرگز نمي خواهد زن بيكار بنشيند ووجودي عاطل وباطل بارآيد. پوشانيدن بدن به استثناء وجه و كفين مانع هيچگونه فعاليت فرهنگي ، اجتماعي يا اقتصادي نيست  آنچه كه موجب فلج كردن نيروي اجتماع است آلوده كردن محيط كار با لذت جوئيهاي شهواني است .

حجاب در قرآن :

قران مجيد در سوره نور آيه 31 در باره حجاب بانوان مي فرمايد:

((زنان ودختران پيامبر و اهل بيت عصمت و طهارت به عنوان الگوهاي جامعه اسلامي از اين جهت موظفند مراقبتهاي بيشتري داشته باشند زيرا انان انسانهائي هستند كه علاوه بر خودشان به پيامبر خدا نسبت داده مي شوند. ))

در سوره احزاب آيه 30 مي خوانيم :

((زنان پيامبر هرگاه گرفتار خلافي شوند كيفر آنان دو برابر خواهد بود. ))

و در آيه بعدي بطور صريح مي فر مايد:

((اي زنان پيامبر شما مثل ساير زنان جامعه نيستيد هنگامي كه با مردان بر خورد مي كنيد طوري سخن بگوييد كه آنان حتي از آهنگ صدايتان سوء استفاده نكنند))

همچنين در آيه 59 سوره  احزاب با داشتن زنان ودختران پيامبر بر ساير زنان مي فرمايد:

((اي پيامبرخدا  به زنان و دخترانت بگو كه روسري هاي بلند بر خود فرو افكنند )) لذا در نقل وقول آمده ((آنگاه كه حضرت فاطمه (س) براي ايراد سخنراني به مسجد تشريف مي بردند چادر ايشان به زمين كشيده مي شد كه حتي حدود پائين پاها نيز ديده نشود.))

قرآن زنان ايده آلرا كه در بهشت جاي دارند به مرواريد محجوب پوشيده در صدف تشبيه نموده ومي فرمايد:   ((كامثال اللؤؤالمكنون))   سوره واقعه – آيه 23

حجاب در ايران:

با ورود اسلام به ايران، تمدن ايراني شكلي ديگر به خود گرفت و رفته رفته فرهنگها، باورها،عقايد وسنتها ي محدود ودست وپاگير گذشته و بعضا" افراطي شكل نهادينه تر يافت . چنانچه مي توان گفت فرهنگ ايراني اسلامي جايگاه واقعي خود را بعد از گذشت چندين قرن باز يافت چرا كه با ورود اسلام آزاديهاي رنگارنگي كه تا آن روز جهان هم در خواب نديده بود در چارچوبي قانونمند ظاهر گرديد.

آزادي حقوق زنان ، قداست بخشيدن به شخصيت و پايگاه و منزلت اجتماعي آنان شايد تنها نمونه اي كوچك باشد كه بر آن دست نهاده ايم ، چرا كه زنان در سايه همين اسلام قديسه اي شدند آسماني كه بعد ها با بر قراري حكومت اسلامي در ايران به عنوان الگو وحتي اسطوره اي براي زنان مدرن غربي بشمار مي آيند.

فرازهايي از سخنان امام خميني (ره) در مورد حجاب :

(( زنان در انتخاب فعاليت وسر نوشت و همچنين پوشش خود ، با رعايت موازيني آزادند و تجربه كنوني فعاليتهاي ضد رژيم شاه نشان داده است كه زنان بيش از پيش آزادي خودرا در پوششي كه اسلام مي گويد يافته اند .)) 10/8/1357

((خطري كه ماحس مي كنيم اين است كه زنان دو مرتبه به آن ابتذالها كشانده شوند . اما حجاب اسلامي چه معني دارد ، حجاب اسلامي يعني حجاب وقار ، حجاب شخصيت ، ساخته من يا فقيه و ديگران نيست ، اين نص صريح قآن است ، آنقدري كه قرآن مجيد بيان كرده است ، نه ما مي توانيم از حدود خارج شويم و نه زناني كه معتقد به اين كتاب بزگ آسماني هستند . آيه حجاب براي شخصيت دادن به زنهاست ، براي شخصيت انساني اوست .)) 21/6/1358

((البته بايد توجه داشته باشيد كه حجابي كه اسلام قرار داده است ، براي حفظ آن ارزشهاي شماست . هر چه كه خدا دستور فرموده است ، چه براي زن وچه براي مرد ، براي اين است كه آن ارزشهاي واقعي كه اينها دار ند و ممكن است به واسطه وسوسه هاي شيطاني يا دستهاي فاسد استعمار پايمال مي شدنداينها ،اين ارزشها زنده
 بشود. ))

 21/12/1363  

عفت عمومي و ارتباط آن با پوشش:

گاهي شرايط نا مناسب اجتماعي ،نتايج نا مطلوبي به دنبال دارد ، موارد بسياري از  نا هنجاريها سبب انزواي زن مي شود . بسياري از كساني كه عادت كرده اند چون با مشكل مواجه شدند به جاي چاره جوئي از بنياد با همه چيز مخالفت كنند و نسخه منع بپيچند در مواردي چنين ،گويا براي حفظ  حرمت زن ها اعتقاد به محبوس شدن او در خانه و ...دارند .

اما اسلام با برخورد اصولي مشكل را بر طرف ساخته و زمينه رشد و تعالي زن را فراهم نموده است . اسلام نا رسائيها و ضعفها و نا هنجاريهاي جامعه را مي كوشد اصلاح كند و با طرح برنامه هايي راهگشا و رساندن جامعه به سلامت اصيل خود زمينه حضور تمام آحاد جامعه را فراهم آورد .

- عفت عمومي: حفاظت و مراقبت از عفت عمومي بر عهده زنان و مردا ن است ، مردان با غيرت فردي  و اجتماعي و زنان با آزرم و حياء بايد عفت عمومي جامعه را پاس بدارند.

- غيرت فردي: مرد پاسدار حرمت زن و نگهبان كرامت ناموس است . اعمال قدرت و قيوميت كه خداوند آنرا براي مردان رقم زده است ، زمينه اين پاسداري و حراست از ساحت نواميس است . در روايات لزوم غيرت بر مردان تاكيد شده و مردان غيور ستوده شده اند . غيرت ، استواري فرازمندي ، راستي ، حراست ، پاك نگري و پاك كرداري است. كه در روايات در حراست از ناموس و حفاظت از كرامت زن بكار رفته است .

حضرت علي (ع) فرموده اند: (( غيرةالرجل ايمان))

((غيرت مرد و حراست او از ناموسش از ايمان است . ))

همچنين علي (ع) مي فرمايند: ((عفت وپاكدامني نشانه غئرتمندي مرد است. ))

- غيرت اجتماعي : جامعه اسلامي جامعه اي است به هم پيوسته ،فرد فرد اين جامعه نبايد خود را تافته جدا بافته از ديگران تلقي كند . انسان مسلمان ، در جامعه اسلامي حيثيتي شخصي دارد و حيثيتيمكتبي و اسلامي ،ناموس شخصي دارد . انسان مؤمن نا هنجاري اجتماعي را به همان اندازه كه بر ناموس خود بر نمي تابد و حيثيت ربايي از زن و فرزند خود تحمل نمي كند اين ها را در باره زن مسلمان نيز نبايد تحمل كند. مردان موظفند در مقابل بي مبالاتيها ، مرز شكني ها و حرمت زدائيها بايستد ، نسبت به هر زن مسلماني كه باشد و خود هرگز به شكستن مرزها نزديك نشود و زمينه هاي حرمت شكني از ناموس اسلامي را فراهم نياورند و فقط در چنين اجتماعي است كه از سلامت شخصيت زن خود و حراست از ناموس خود نيز مي توانند مطمئن باشند.

عدم كنترل رفتار اجتماعي و شكستن حرمت زنان در حالتي صورت مي گيرد كه مرد نسبت به خويشان خود احساس امنيت كند . اگر چنانچه خطا كار در حين خطا به ياد بياورد كه چه بسا ديگري نيز نسبت به خويشانش ، خطائي را مرتكب شده و حرمت شكني نمايد ،قطعا"غيرت فردي به غيرت اجتماعي تبديل مي گردد. روشن است كه غيرت اجتماعي از جمله ضمانتهاي اجرايي امنيت جامعه است و زمينه فعاليت اجتماعي زن را فراهم مي سازد.

حياء عمومي : زن مسلمان با رفتاري متانسب و متين ، زمينه گسترش عفاف را فراهم مي سازد . اساسا"روح پوشش ، كنترل رفتار و رعايت وقار و متانت است . چنانچه به پوشش ظاهري بسنده شود ، حجاب همچون كالبد بي روح خواهد بود كه تاثير مطلوب را نخواهد گذاشت.

نقش حجاب در تامين امنيت اجتماعي :

در دهكده كوچك جهاني امروز كه افراد در هجوم مباني گوناگون تصميم گيري از سراسر عالم قرار دارند تثبيت و نهادينه كردن باورهاي اصيل و ناب با چالش مواجه خواهد شد . زدودن چنين تاثيرات مخربي ف نيرو و مسئوليت مضاعفي را از سوي متفكرين متعهد و مسئولين جامعه طلب مي كند .

بايد ديد كه كشورهاي استعماري غربي به ويژه آمريكا در زمينه مباني عقيدتي و فكري مردم جامعه ما چگونه بر خورد مي كنند و از چه راههايي در صددويران كردن عقايد و باورهاي آنان براي سلطه هر چه بيشتر هستند. مي توان گفت گسترش ماهواره ها و ترويج استفاده از آن و به تبع آن ، كمرنگ كردن اعتقادات و باورهاي ديني دقيقا"در راستاي اهداف اينگونه كشورها قرار دارد. به مين دليل تبليغات منفي و ارائه چهره اي خشن از كشورهايي كه داراي اعتقادات مذهبي هستند يكي از حربه هايي  است كه اين كشورها در دست دارند . بنابر اين نبايد اجازه داد كه دشمن بتواند به راحتي اهداف استعماري خود را در جامعه ما تعقيب نمايد.

اولين كار استعمار اين است كه زنان را به ابتذال بكشاند زيرا وقتي زن به ابتذال كشيده شد و از حجاب دور شد ، خانواده متزلزل مي شود يعني همان چيزي كه خواست بيگانگان است.

پاسداري از سنگر حجاب و عفاف :

حجاب و پوشش براي بانوان و توجه به حريم عفاف و حراست آن از اصيلترين سنگر زنان و از مهمترين و عميقترين و سودمندترين قانون الزامي آفرينش براي آنها و براي جامعه است و به عبارت روشنتر ، حجاب و پوشش، سنگر سعادت و پيروزي و رستگاري زنان و جامعه است كه اگر اين سنگر آسيب ببيند و يا فرو ريزد ، عوامل سعادت و پاكزيستي و شرافت آنها فرو ريخته . قطعا"انها بدون اين سنگر ، در سرا شيبي سقوط و انحراف قرار گرفته و موجب آلودگي خود و جامعه خواهند شد.

با كمال تاسف دنياي غرب و دنباله روهاي آنها ،اين مسئله بسيار مهم اسلامي و اخلاقي را ناديده گرفته بلكه برعكس با كمال گستاخي بر ضد آن گام بر مي دارند و آن را عامل تحذير و ركود واپس گرايي دانسته تا آنجا كه در دانشگاههاي خود ، دختران داراي پوشش را اخراج مي كنندو چنين كار ضد بشري را از نشانه هاي تمدن مي نامند .

حجاب سنگر حفظ شخصيت زن و جامعه ، سنگر حفظ زيبايي وشكوه زن ، و حفظ شخصيت و وقار زن ، سنگر حفظ صحيح ارتباطي و رشته هاي اجتماعي ، سنگر حفظ اخلاق فردي و اجتماعي ، سنگر و دژخلل نا پذير براي حفظ مرزها و شيرازه هاي روابط مختلف بوده و كيان خانه و خانواده را از هر گونه انحراف و گمراهي و از هم پاشيدگي حفظ مي كند.

براستي در چه دوران و دنياي جاهليتي قرار گرفته ايم كه دنياي غرب و الگو تراشان ، حتي در كشورهاي اسلامي ، شكستن چنين سنگر و دژي را علامت ترقي ،  رشد و تمدن مي دانند و بر عكس حجاب و حفظ حريم عفاف را نشانه عقب گرد و واپسگرايي ،غربيها چنين القاء مي كنند كه حجاب زنجير اسارت بر دست و پاي زنان است و سدي بر سر تكامل آنهاست . حجاب زنان را در زندان زندگي حبس كرده و آنها را از تعالي و رشد باز مي دارد و از توسعه علمي ، فكري ، فرهنگي ، و هنري زن مي كاهد .

در جامعه اي كه بر اثر نبودن قانون حجاب ، شخصيت زن تا سر حد يك عروسك ، يا يك كالاي بي ارزش ، سقوط كند ، ارزشهاي معنوي آن به كلي فراموش مي گردد ، در چنين جامعه اي چگونه يك زن مي تواند به هويت خود پي ببرد و شخصيت انساني خود را از گزند آلودگان تبهكار حفظ كند.

عوامل بد حجابي :

 عوامل بد حجابي از دو عامل بيروني و دروني نشات مي گيرد كه در ذيل به آنها اشاره ميگردد.

الف)عوامل بيروني ترويج بد حجابي و بي حجابي در جامعه ما عبارتند از :

1- بيم دشمنان انقلاب اسلامي از اصولگرايي و رشد روز افزون معنويت در مقابل ماترياليسم غربي و در نتيجه مقابله با پيشرفت چنين آموزه اي در ايران و جلوگيري از ورود و صدور آن به ديگر كشورها و به خطر افتادن منافع آنان.

2- تبليغات گسترده فرهنگي (تهاجم غرهنگي )دشمنان علي الخصوص آمريكاي جنايتكار و اسرائيل و... از طريق ماهواره ،  اينتر نت و ... به منظور جلو گيري از ترويج اسلامگرايي در جهن خصوصا"كشورهاي غرب.

3- بي هويت كردن نسلهاي آينده جمهوري اسلامي و بي تفاوت كردن نسل فعلي و تخريب آموزه هاي نسل اول و دوم انقلاب اسلامي .

4- فشارهاي سياسي بر نظام بين الملل وسازمانهاي وابسته به آن در بر خورد با جمهوري اسلامي ايران از قبيل سازمان حقوق بشر ، كنوانسيون برابري حقوق زن و مرد ، يو نسكو و ... با توجيهات كاذبانه عدم وجود آزادي ، وجود زندانيان سياسي ، پايمال كردن حقوق زنان و...

5- ارائه مدهاي غربي كه منطبق با نوع حكومت ماترياليستي آنهاست به عنوان الگو و سنبل پيشرفت و مقابله با الگوهاي برتر اسلامي و ايراني .

6- ايجاد جو نا خرسندي عمومي از حكومت جمهوري اسلامي و بزرگنمائي مشكلات احتمالي با تبليغات گسترده و ايجاد جو بد بيني نسبت به نهادهاي نظارت و هدايت كننده مانند سپاه ، بسيج ، قوه قضائيه و...

ب)عوامل دروني بد حجابي و بي حجابي :

1- بي تفاوتي حكومت و مردم نسبت به شيوع منكر و كم توجهي و يا بي توجهي نسبت به انجام فريضه امر به معروف و نهي از منكر.

2- تبديل شدن ناهنجاريها به هنجارها به دليل بي توجهي و يا كم توجهي مردم و حكومت به نا هنجارها.

3-توليد الگوها و محصولات فرهنگي و البسه هاي غير متعارف با مدهاي غربي و عرضه ارزان قيمت آن به بازار خريد.

4- بر خوردهاي غير اصولي و غير كارشناسانه با پديده بدحجابي در بين جوانان و مردم و جري كردن آنان در بر خوردها.

5- منفي نگري به پديده ارزشمند حجاب و عدم توجه به نقاط مثبت حجاب و تبليغ آن از طريق رسانه هاي گروهي بخصوص صدا و سيما ، تئاتر و سينما و ...

6-عدم ارائه الگوي مناسب و در خور شان نظام مقدس جمهوري اسلامي .

7- بي تفاوتي و بي توجهي دستگاههاي فرهنگي جامعه در بر خورد با پديده حجاب در مواجهه با مردم بخصوص جوانان از قبيل وزارت فرهنگ و ارشاداسلامي -  وزارت آموزش و تحقيقات و فن آوري – وزارت آموزش وپرورش – صدا وسيماو ...

8- خصوصي سازي مراكز و موسسات فرهنگي و ارائه محصولات آن بدون توجه به نظارت كامل به كيفيت و نحوه فعاليت آنان .

9- فاصله گرفتن جوانان از آموزه هاي ديني و فرهنگ غني اسلام به دليل تبليغ غلط آن و عدم توجه به خواستهاي منطقي آنان.

10 عدم تعيين حدود مشخص عملي و اجرائي در قانون براي مقابله دستگاههاي قضايي و انتظامي در بر خورد با بي حجابي .

عدم توجه والدين به رعايت اصول اخلاقي و نوع پوشش لازم در منزل و در حضور فرزندان .

11- بر غير اصولي و غير منطقي با پديده هاي تكنولوژي ، مانند ماهواره و اينتر نت و عدم توانايي در ارائه تكنولوژي برتر براي جايگزيني .

12- ...

نتيجه يك تحقيق:

به جهت شناخت عوامل اجتماعی ،اقتصادی،فرهنگی و روانی موثر در شکل گیری و گسترش پدیده بد حجابی در استان آذر بایجان غربی لازم شدکه از تعدادی دختران و زنان جوان که پوشش ظاهری مناسبی نداشتنددر شهرستان ارومیه سوالاتی به عمل آید که نتایج حاصله و یافته های تحقیق به شرح ذیل می باشد:

1-متغییر سن:

تحقیق حاضر که از تعداد یکصد نفر بعمل آمد نشان می دهدکه بیش از 9/89درصداز افرادی که حجاب اسلامی را رعایت نم یکنند در گروههای بین 14-26سال واقع شده اند.

بررسیهای بعمل آمده حاکی است دختران و پسران ایرانی بطور متوسط در سنین 11 تا 13 سالگی به بلوغ میرسندو بطور میانگین در سنین 26تا 28 سالگی اکثر آدنها متاهل و شاغل می شوند و هویت اجتماعی آنها شکل می گیردو زندگی بزرگسالی خود را آغاز می کنند.با عنایت به اینکه تمامی قوای زیستی،روحی،روانی،فکریو عاطفی فرد از دوران بلوغ تغییر و تحولات اساسی می یابد و بر هر یک از این تغییرو تحولات نیز قانونمندی خاصی حاکم است(هندسه دوران جوانی) بنا به گفته زیگمو ند و آنا فروید ،در دوره بلوغ به علت تغییرات شدید فیز یولوژیککه طی آن روی میدهد یک مرحله طغیانی است.

ویژگی های روانی دوران نو جوانی و جوانی از قبیل آمارگیرانی  که در آن فر معمولا بر علیه نظامهای رایج کشور طغیان ممی کندو مبنایمحاسبه و قضاوت وی مبانی آرمانی و مدینه فاضله می

+ نوشته شده در  شنبه هفتم خرداد 1390ساعت 10:10  توسط   | 


پنج نکته اساسی در مورد مد و وضعیت ظاهری

امروزه مد و مدگرایی بخش وسیعی از زندگی روزمره انسانها را به خود اختصاص داده است. نه تنها خانمها به زیبایی ظاهرو آراستگی خود اهمیت می دهند بلکه آقایان نیز به این نتیجه رسیده اند…

امروزه مد و مدگرایی بخش وسیعی از زندگی روزمره انسانها را به خود اختصاص داده است. نه تنها خانمها به زیبایی ظاهرو آراستگی خود اهمیت می دهند بلکه آقایان نیز به این نتیجه رسیده اند که پیروی از مد روز میتواند نقش بسیار مهمی را در زندگی فردی، اجتماعی و حتی شغلی آنها ایفا کند.
 
البته هنوز هم عده معدودی مخالف این روند هستند. آنها براین باورند که تنها سیرت و باطن افراد مهم است نه ظاهر آنها. اما همه ما می دانیم که مردم به افرادی که خوش لباس هستند با یک دید دیگر نگاه می کنند. با این وجود ما خود منکر اهمیت شخصیت و هویت افراد نیستیم اما قبول کنید که هیچ کس در برخورد اول و با اولین نگاه نمیتواند پی به خصوصیات اخلاقی شما ببرد و برای مثال بگوید: “آه ، خدای من شما واقعا آدم شوخ طبعی هستید.” پس اولین ویژگی که در یک برخورد بیش از سایر مسایل توجه دیگران را به خود جلب میکند وضعیت ظاهری شماست.
 
در جهان امروزی برای اینکه همیشه یک گام از سایرین جلوتر باشید می بایست به وضع ظاهری خود بیش از پیش اهمیت بدهید و در این راه کلیه حواس خود را به کار گیرید. این امر ممکن است در نگاه اول برای شما (به ویژه آقایان) کمی هولناک جلوه کند، اما بهتر است ترس را کنار بگذارید.
 
من اینجا هستم تا شما را راهنمایی کنم:
 
۱- طبق توصیه کارشناسان عمل کنید
تعداد بسیار زیادی از آقایان طرز پوشش کاملا تحمیلی دارند، به این معنا که لباسهایی را بر تن می کنند که در ابتدا مادرانشان برای آنها انتخاب می کردند سپس نامزدها و در آخر هم همسرانشان. از سوی دیگر مردان به ظاهر مقتدری هم وجود دارند که ترجیح میدهند هیچ سبک خاصی در پوشش خود نداشته باشند تنها به این دلیل که نمیخواهند از یک شیوه تحمیلی در لباس پوشیدن پیروی کنند.
اگر تا کنون امکان استفاده از یک سبک دلخواه در طرز لباس پوشیدن خود را نداشته اید بهتر است از امروز نصایح کارشناسان را در زندگی خود به کار گیرید. به جای اینکه سر مقاله های ورزشی را بخوانید یا به دنبال عکس کودک هفته در مجله خانواده باشید بهتر است به سراغ یکی از مجله هایی که مربوط به آقایان است بروید و اگر به اینترنت دسترسی دارید به بخش مد و مسائل زندگی سایت مردمان مراجعه کنید.
 
با خواندن چند مقاله متوجه نکاتی میشوید که همیشه باید رعایت شوند.
مثلا: هیچ گاه جورابهای روشن را با کفشهای تیره نپوشید، سعی کنید همیشه کفش خود را با کمربندتان جور کنید، و از پوشیدن لباسهای خیلی تنگ به شدت پرهیز کنید.هنگامیکه در حال ورق زدن مجله ها هستید به تبلیغاتی که همیشه به سادگی از آنها می گذشتید توجه کنید . بهترین ایده در پیدا کردن الگوهای مناسب پوششی در همین تبلیغات نهفته است.
۲- چگونه الگوها را انتخاب کنیم؟
مد تنها سبک پوشش شما نیست بلکه شما باید به روز باشید و اطلاع کاملی از اینکه در حال حاضر چه نوع پوششی دارای امتیاز بیشتری است داشته باشید. باید بدانید چه نوع لباسی جدید است و کدامیک قدیمی. چه نوع لباسی جاذبه شما را بیشتر کرده و باعث میشود در نظر خانمها تیپ مردانه تری داشته باشید. تمام کلیشه ها را فراموش کنید و فقط سعی کنید که در نظر دیگران زیبا به نظر برسید.
حال آقایان به ویژه آنهایی که بیشتر وقت خود را صرف کسب و کار میکنند چگونه میتوانند خود را با الگوهایی که با سرعت نور در حال تغییر و تحول هستند وفق دهند؟ پاسخ این سوال نیز چندان دور از دسترس نیست.
برای شروع میتوانید طرز پوشش هنرمندان مختلف از جمله خوانندگان و هنرپیشه های معروف سینما و تلویزیون را در راس کار خود قرار دهید. بر روی لباس پوشیدن آنها دقیق شوید و ببینید در همایش های رسمی از جمله جشنواره های فیلم و موسیقی چه لباسهایی بر تن میکنند. تمام مجلات مربوط به مد را ورق بزنید، فیلمهای روز بازار را نگاه کنید، همیشه ویترین مغازه ها را زیر نظر داشته باشید، آنگاه می توانید در طرز پوشش با هنرپیشه های بزرگ رقابت کنید .
۳- یک سری از لباسها هستند که به شما توصیه میکنیم هیچگاه آنها را دور نریزید:
تی-شرت ها و پیراهن های طرح دار، پیراهن با دکمه سرآستین و جلیقه های موتور سواری. ما این امید را به شما میدهیم که روزی لباسهای موردعلاقه جارختی شما باز خواهند گشت و تا زمانیکه مد هستند شما میتوانید از پوشیدن آنها لذت ببرید.
۴- تناسب اندام خود را حفظ کنید
روی مد بودن تنها ارتباط با نوع پوشش شما ندارد بلکه درصد بسیار زیادی از آن را تناسب اعضای مختلف بدن تشکیل میدهد. برای امتحان لباسهای همشکل را بر تن دو فرد مختلف میکنیم. اولی شخصی دارای تناسب اندام است و دیگری یک فرد پرخور، دارای شکم برجسته، شانه های منحنی و قفسه سینه فرو رفته است. بدون توجه به نوع لباس اولین نفر زیباتر به نظر میرسد. حفظ تناسب اندام آنقدرها هم که فکر میکنید کار مشکلی نیست فقط کافی است پرخوری نکنید و در طول هفته حداقل سه بار به مدت یک ساعت و نیم به باشگاه ورزشی بروید. این امر نه تنها باعث میشود تا شما از سلامت کامل برخوردار شوید بلکه سبب میگردد خود واقعی تان باشید تا احساس بهتری نسبت به بدن خود داشته باشید ؛ در نتیجه اعتماد بنفس شما افزایش پیدا خواهد کرد . با داشتن اعتماد به نفس نگرشتان به زندگی دگرگون خواهد شد و سعی می کنید همیشه زیبا به نظر برسید. به خاطر داشته باشید که قسمت وسیعی از مد از نگرش شما نسبت به زندگی نشات میگیرد.
 
5- خود واقعی تان باشید
مهمترین اصل در این مبحث حفظ شخصیت واقعی فرد است. اگر لباسی بر تن یک مدل زیبا به نظر برسد الزاما به این معنا نیست که بر تن شما نیز همان اثر را خواهد داشت. اگر در آن احساس راحتی نمیکنید و از پوشیدن آن احساس خوبی به شما دست نمیدهد، هیچ اجباری نیست، با کمال آرامش آنها را از تن دربیاورید. آنقدر سبک های مختلف وجود دارد که شما به راحتی میتوانید مدل دلخواه خود را از میان آنها انتخاب کنید. حتی اگر هیچ یک از آن مدل ها با احساسات شما هماهنگی نداشت هیچ جای نگرانی نیست، لباسی را بپوشید که در آن احساس راحتی میکنید و برازنده شماست زیرا هیچ اجباری در کار نیست.
مدل دلخواهتان را آنطور که می پسندید درست کنید
آخرین نکته پیرامون بحث این است که شما باید به لباس های خود عشق بورزید و انتخاب لباس برای شما یک سرگرمی باشد نه یک کار طاقت فرسا و مشکل، از انجام آن لذت ببرید زیرا زیبایی تحمیلی نیست، یک فرآیند کاملا طبیعی است که باید خود را با آن بیامیزید و جزیی از آن شوید تا در در نظر همگان زیبا جلوه کنید.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم خرداد 1390ساعت 10:3  توسط   | 

 

 

اعتقاد به موعود در ادیان مختلف

pdf

اعتقاد به موعود در ادیان مختلف ؛ نویسنده: محمد پناهی دانشجوی مقطع کاردانی رشته آموزش ابتدایی

چکیده:

موضوع  تحقیق که درباره موعود از دیدگاه ادیان است، نخست اعتقاد به موعود  به  طور کلّی برّرسی واثبات شده است ودرواقع اهداف این مقاله،تبیین مسئله موعود در ادیان مختلف است.

ایده ظهور منجى بزرگ که با خروج خود ، عدل و قسط ، گشایش و آسایش را در مقطع پایانى تاریخ  حیات انسان، به ارمغان خواهد آورد و به ستم و تجاوز ظالمان در پهنه کره خاکى پایان خواهد  بخشید و دولت کریمه عدل  پرور و دادگسترى را بنیان خواهد نهاد ، عقیده اى است که پیروان ادیان سه گانه ابراهیمى و بخش چشم گیرى از سایر ملل بدان ایمان داشته و دارند . یهودیان مانند مسیحیان که به بازگشت  عیسى (ع)  معتقدند به  ظهور یک  منجى  مى اندیشند و همان  گونه  که  زرتشتیان  در انتظار رجعت سوشیلنت اند ، نصرانیان  حبشى نیز چشم به راه ظهور پادشاه خودتئودور موعود هستند و هندوها نیز به  خروج  ویشنو دل  بسته اند و مجوسى ها به زنده بودن هوشیدراعتقادراسخ دارند وبودایى ها منتظر باز آمدن بودا وهم چنین مسلمانان منتظر ظهور مهدی موعود هستند.

مقدمه:

سپاس خدای را که با هدایت و رهنمود بر بندگان خود منّت نهاده.

اعتقاد به موعود که خداوند،روی زمین را به دست او پر از عدل و داد می کند،مطلبی است که در تمام ادیان و مذاهب گوناگون بر آن اتّفاق نظر دارند.همه ادیان و مذاهب حاکم بر جهان از کسی که نجات دهنده بشر و خاتمه دهنده به ظلم و ستم است سخن به میان آورده و آمدن او را نوید داده اند.همه چشم به راه و آماده اند که شایسته ترین انسان روی زمین ،پا به عرصه ظهور گذاشته و کمال واقعی انسان را ارزانی بدارد. مسأله عقیده به ظهور مصلح جهانی در پایان دنیا امری همگانی و عمومی است و اختصاص به هیچ قوم و ملتی ندارد. سرمنشأ این اعتقاد کهن و ریشه‌دار علاوه بر اشتیاق درونی و میل باطنی هر انسانی ـ که به طور طبیعی خواهان حکومت حق و عدل و برقراری نظام صلح و امنیت در سراسر جهان است ـ نویدهای بی‌شائبة پیامبران الهی در طول تاریخ بشریت به مردم مؤمن و آزادی‌خواه جهان است.

این وعده الهی تخلّف ناپذیر است.

 

اصالت اعتقاد به موعود:

« در تمام ادیان و مذاهب مختلف جهان، از مصلحى که در آخرالزمان ظهور کرده ، به جنایتها و خیانتهاى ضد انسانی خاتمه داده و شالوده حکومت واحد جهانى را  بر اساس عدالت و آزادى واقعى بنیان خواهد نهاد سخن به میان آمده و تمام پیامبران وسفیران الهى در این زمینه به مردم با ایمان جهان،نویدهایى داده اند».(سایت مهرنیوز،۱۳۸۶).«منجی موعود،درمعنای عامّش،از خصایص اندیشه بشری است.تا آنجا که می نگریم تقریباً قوم و مردمی رانمی بینیم که به نوعی سر این سودانداشته باشد.امّا نگاه مردمان به افق از یکدیگر متفاوت است ، و به تبع موعودشان گوناگون».(سایت آفتاب،۱۳۸۵).مقام معظّم رهبری دراین  باره می فرمایند:این حقیقت(وجود منجی) مخصوص شیعه نیست ؛بلکه همه ادیان ومذاهب عقیده دارند که یک منجی و یک دست مقدّرالهی درآینده  خواهد آمد و بشر را ازدست ظلم و ستم نجات خواهد داد.فرقی که ما شیعیان با دیگران اریم در این است  که  او را می شناسیم ، تاریخ  تولّدش را می دانیم  ولی اینهارانمی دانند.(اکبری،۱۳۸۴، ص۱۲).اصولاً(( فتوریسم )) یعنی  اعتقاد به  دوره آخرالزّمان و انتظار منجی،عقیده ای است که درادیان آسمانی اعم ازیهودیّت،زردشتی ، مسیحیّت و مدّعیان نبوّت و خصوصاً دین مقّدس اسلام به مثابه یک  اصل  مسلّم  قبول  شده است .(سایت ، یاران  مهدی ،   ۱۳۸۸). 

اعتقاد به موعود در آیین یهودیّت:

اصالت اعتقاد به موعود در یهودیّت:« پیش از اسارت قوم  یهود و آوارگی  آنان  توسّط  آشوریان ،  اندیشه  ظهور منجی  در ادیان  مذهبی،غیرمذهبی ، اساطیر و افسانه ها و روایات مکتوب و شفاهی  بنی اسرا‍ئیل جایی نداشته است. تنها در سده دوم پیش از میلاد بود که ظهور نجات بخش قوم خدا در اذهان و افکار یهود توسعه یافت و دانیال نبی  به  دنبال رنجهای  پی در پی قوم  یهود پایان زجرها را نوید داد»‍ . ( سایت تبیان،۱۳۸۸)

بشارت منجی در کتب مقدّس یهودیان:در زبور داوود آمده که: « شریران  منقطع خواهند گشت ومتوکّلان به خدا وارث زمین خواهند شد.هان بعد از اندک زمانی شریر نخواهد بود امّا صالحان وارث زمین خواهند گشت و میراث آنها خواهد بود تا ابدالآباد».(سایت تبیان،۱۳۸۸). همچنین در کتاب اشعیای پیامبر چنین نوشته شده که: «  برای ما ولدی و پسری بخشیده می شود که سلطنت بر دوش او خواهد بود و اسم او عجیب و مشیر خدای قادر و  پدر سرمدی و سرور و سلامتی خوانده خواهدشد.ترقّی سلطنت و سلامتی او را بر کرسی داوود و بر کشور وی پایانی نخواهد بود،تا آنکه انصاف وعدالت را برای همیشه استوارسازد».(سایت تبیان ۱۳۸۸) .  ناتان نبی  نیز در پیش  گویی  خود مبنی بر جاودانگی حکومت داوود آن را تأیید کرده است .( سلیمانی اردستانی،۱۳۸۲،ص۱۹۵). اگر در آثار مقدّس یهودی تأمّل شود،چهره سه موعود در آنها ترسیم می گردد ۱ـ حضرت عیسی ۲ـ حضرت محمّد ۳ـ حضرت مهدی  (سایت  سلیمیان ،۱۳۸۷) . بسیاری از انبیا آمدن فردی از نسل  داوود را  برای  یهودیّت وعده داده اند کسی که بنی اسرائیل را نجات می دهد و حکومت داوود و سلیمان را بار دیگر بر پا می کند.نویسندگان یهودی در این باره می گویند : این باور به اندازه ای قطعی است  که  گفته می شود خود داوود نیزآن رابه پسرش سلیمان مژده داده است.(سلیمانی اردستانی،۱۳۸۲،ص۱۹۵).

موعود یهیودیان: «  درمیان  یهودیان در اینکه  منجی موعود  چه  کسی است  اختلاف  نظر وجود دارد. برخی منجی آخرین را  داوود ‌می‌شمارند  و  گروهی  او را  از خانواده  داوود و گروهی ‌می‌گویند که خداوند در پایان  جهان داوود  دیگری  را  برای  نجات  مردم ‌ می‌فرستد ».(خدایی اصفهانی ،  ۱۳۸۸). یهودیان  منتظرموعودی از خاندان حضرت داوود(ع)هستندکه به دنیا خواهدآمد واسم اورانمی دانند(شاید امش داوودیامناحم باشد.)(توفیقی،۱۳۸۵،صص۱۲۳ـ۱۲۰)

و یا  اینکه  یهودیان معتقدند  که عیسایی ظهور خواهد کرد که  البتّه با عیسی مسیحیان متفاوت است .(سایت  تبیان،۱۳۸۸) . آنچه  مسلّم است این است که یهودیان معتقدند که در آخرالزّمان ((ماشیع))  یعنی  مسح  شده  ظهور  می کند  و او را  از اولاد  حضرت  اسحاق  می پندارند در صورتی  که  تورات  او را  صریحاً  از اولاد  حضرت اسماعیل  می داند.(فاطمی نوش آبادی ،۱۳۸۷ ).  ماشیع  لقب پادشاهان  قدیم بنی اسرائیل بود. جمعی از دانشمندان معتقدند که خاستگاه این عقیده دین زردشت است.آنان می گویند عقیده زردشتیان دراین باب به یهودیّت سرایت کرده واعتقاد به قیام ماشیع راپدیدآورده است. (توفیقی،۱۳۸۵،صص۱۲۳ـ۱۲۰)

نام موعود در یهودیّت:(( قیدمو)) در تورات به لغت ترکوم و (( ماشیع)) در تورات عبرانی و همچنین ((قائم)) در زبور سیزدهم.(وبلاگ،FARSIE BOOK 4MOB)                       ۳

ویژگیهای نمادین موعود در آیین یهودیّت:موعود یهودیّت از خاندان داوود است که در زادگاه داوود یعنی شهر بیت لحم به دنیا می آید واحتمالاًنام اوداووداست.(توفیقی،۱۳۸۵،ص۲۶۹)         

اعتقاد به موعود در آیین مسیحیّت:

اصالت اعتقاد به موعود در مسیحیّت:مسیحیان درباره موعود عقیده  یکی از یاران حضرت عیسی (ع) بهنام پولس را پذیرفته اند که می گوید منجی نهایی جهان حضرت عیسی (ع) است.او معتقد بود  که حضرت عیسی (ع) در شبی که مأموران حاکم به مخفیگاهش حمله کردند،دستگیر شد،روز بعد او را به صلیب کشیدند وکشتند امّا سه روز پس از مرگ،بر صلیب زنده شد و به آسمان رفت.او دوباره ظهور می کند و انسانها را نجات می دهد.(اعتصامی،۱۳۸۷،ص۱۴۹)

بشارت منجی در کتب مقدّس مسیحیان:درآیین مسیحیّت و کتابهای  مقدّس  آنان ،  نیز بشارتهای  بیشتر و  روشنتری  در باره  موعود آخرالزّمان داده  شده  است  که علّت  آن یکی  نزدیکی زمان ظهور حضرت مسیح به حضرت مهدی(ع) است ودیگری تحریف کمتری است که در این آثار پدید آمده است . (حکیمی،۱۳۸۲،ص۵۴). اکنون به چند  کتاب که در آنها بشهارتهایی در باره منجی آمده است اشاره می شود : چون  فرزند انسان در جلال خود خواهد آمد ،با جمیع ملائکه مقدّسه بر کرسی بزرگ خود قرار خواهد گرفت.همه قبایل نزد وی جمع خواهند شد و او همه آنها را از همدیگر جدا خواهد کرد،چنان که شبانی میشها را از بزها جدا کند… (سایت سلیمیان،۱۳۸۷).همچنین در مکاشفات یوحنّا می خوانیم : «  چنانچه پدر در ذات  خود زندگانی دارد،به پسر نیز داده است تا  او  نیز در ذات خود زندگانی  داشته  باشد و قدرت به او داده است که حکم رانی کند،به علّت آنکه فرزند انسان است».(سایت سلیمیان،۱۳۸۷).

 موعود مسیحیان:« اندیشه موعود در مسیحیّت به سه گونه نمودار گشته است : در یک پرده همان اندیشه موعود یهودی است که  درآن عیسی ناصری نقش مسیح  نجات  بخش  را ایفا می کند.در پرده دیگر،با نوید رجعت عیسی به مثابه داور جهان درآخرالزّمان  نمایشگر سنخ  دیگری  از اندیشه موعود است. ودرپرده سوم سخن ازشخص دیگری است که خود عیسی مسیح وعده آمدنش را می دهد »

 . (موحدیان عطّار،۱۳۸۵). «من در اناجیل خواندم که خداوند به حضرت عیسی(ع) فرمود : من تو را  به سوی  خود بالا می برم ، سپس تو را در آخرالزّمان فرو می فرستم تا از امّت این پیامبر شگفتیها ببینی ،و آنان را در کشتن دجّال یاری دهی،تو را وقت نماز می فرستم،تا با آنها نماز بخوانی  که  آنها  امّت  مرحومه  هستند ».(مجلسی،۱۳۷۳،ص۱۸۸). بنابرین « مسیحیان منتظرند،حضرت عیسی (ع) که  حدود  ۲۰۰۰ سال پیش مصلوب شده و از قبر برخاسته و به آسمان رفته است،دوباره بیاید.اصل مسیحیّت هم با اعتقاد به ظهور موعود پدید آمده است». (توفیقی،۱۳۸۵،ص۲۶۷).

مسیح  (ع) در کتب و روایات مسلمانان:« روایات اسلامی نیز  بر آمدن  حضرت  مسیح  علیه‏السلام  صحه می‏گذارند. از جمله آن که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: ”سوگند  به  آن  که  جانم  به  دست او است به طور یقین عیسی بن مریم  به  عنوان  داوری عادل و پیشوایی دادگر در میان شما فرود خواهد آمد”» .همچنین مفسران در تفسیر آیه ۱۵۹ سوره نساء آن رابا بازگشت حضرت مسیح در آخر الزمان  مرتبط  می‏دانند  و  این آیه را در همین رابطه ارزیابی می‏کنند».( سایت تبیان،۱۳۸۸).

نام موعود در مسیحیّت:در انجیل ازموعود به نام(( مهمید آخر)) یاد شده است.

(وبلاگ،FARSIE BOOK 4 MOB)

ویژگیهای نمادین موعود در مسیحیّت:« موعود مسیحیّت دوازده حواری (حواری  در زبان  حبشی به معنای رسول است)دارد که بر دوازده سبط بنی اسرائیل حکمت خواهند کرد».(توفیقی،۱۳۸۵،ص۲۶۹)

اعتقاد به موعود در آیین زردشتی:

موعود در کتب مقدّس زردشتیان:کتاب(( زند )) که  یکی از کتابهای  مذهبی زردشتیان  است  درباره موعود داد سخن داده و می نویسد : «  لشگر اهریمنان با  ایزدان  دائم  در روی  خاکدان محاربه و کشمکش دارند،و غالباً پیروزی با اهریمنان باشد ، امّا نه به طوری که بتوانند ایزدان را محو و منقرض سازند؛چه،در هنگام  تنگی از جانب (اورمزد)  که خدای آسمان است به  ایزدان  که  فرزندان اویند یاری می رسد،و محاربه ایشان نه هزار سال طول می کشد،آنگاه فیروزی بزرگ از طرف ایزدان ظاهر می‌شود و اهریمنان را  منقرض می سازد ، واتمام اقتدار اهریمنان در زمین است،و در آسمان راه ندارند ، و بعد  از پیروزی ایزدان و بر انداختن تبار اهریمنان عالم کیهان به سعادت اصلی خود رسیده ، بنی  آدم  بر تخت  نیک  بختی  خواهند  نشست ». (محسنی کبیر،۱۳۷۹،ص۷۴).« جاماسب شاگرد زرتشت،در کتاب معروف خود(( جاماسب نامه )) می گوید:سوشیانس،دین را به  جهان رواج دهد ، فقر و تنگدستی  را  ریشه  کن  سازد ، ایزدان را از دست اهریمن نجات داده،مردم را هم فکر،هم گفتار و هم کردار گرداند».(سایت باشگاه ،۱۳۸۸).همچنین جاماسب در این کتاب اززردشت نقل می کند که می گوید:« مردی بیرون آید از زمین تازیان … مردی بزرگ سر،بزرگ تن،بزرگ ساق،بر آیین جد خویش و با سپاه بسیار که روی به  ایران نهد  وآبادانی  کند  و زمین  را  پر داد  کند » .(مکارم شیرازی،۱۳۵۶،ص۵۳). در فصل  نوزدهم  (( وندیداد )) که یکی از بخشهای مهمّ پنجگانه ((  اوستا )) است،از جریان نبرد اهریمن  با  زرتشت و غلبه  دائمی بر اهریمن سخن به میان آمده که زمانی سوشیانس از شرق مولّد می شود و سپس از وضع افراد در پل چینوات(پل صراط) سخن به میان آمده.(مبلّغی آبادانی،۱۳۷۳،ص۵۹).

موعود زردشتیان:« در هزاره  گرایی زردشتی ، انتظار سه  منجی  از نسل زردشت مطرح است.این منجیان که یکی پس از دیگری جهان  را  پر از عدل  و داد خواهند کرد.عبارتند از:۱-هوشیدر۱۰۰۰سال پس  از زردشت.۲- هوشیدرماه ۲۰۰۰سال پس  از زردشت ۳- سوشیانس(یا سوشیانت)۳۰۰۰ سال  پس اززردشت که باظهوراوجهان پایان مییابد».(توفیقی،۱۳۸۵،ص۶۱).در آیین زردشت سه  موعود معرفی شده  که آنان را  (( سوشیانت)) می نامند  که مهمترین  آنها ((  سوشیانت پیروزگر))  است  که  در مورد  او  چنین  آمده است :سوشیانت مزدیسنان،به منزله کریشنای  برهمنان ، بودای  پنجم   بودائیان،مسیح یهودیان،فارقلیط عیسویان و مهدی مسلمانان است .(سایت یاران مهدی،۱۳۸۸).

نام موعود در آیین زردشت:(( بهرام )) در ابستاق زند و پازند ،(( سوشیانس )) در کتاب زند و هومن یسن ، و(( سروش ایزد )) در زمزم زرتشت.(وبلاگ،FARSIE BOOK 4 MOB)

 اعتقاد به موعود در آیین هندو:

موعود در کتب مقدّس هندیان:در کتابهای هندیان مانند ((مهابهاراتا )) و کتاب (( پورانه ها ))

سخن از نجات دهنده و موعود آمده است از جمله گفته اند : « همه  ادیان معتقدند که در پایان  هر دوره ای  از تاریخ،بشر از لحاظ معنوی  و اخلاقی  رو به  انحطاط  می رود  و  چون ،طبعاً و فطرهً،در حال هبوط و دوری از تاریخ است ، ومانند احجار به سوی پایین حرکت می کند ، نمی تواند به خودی خود به این سیر نزولی خاتمه دهد . پس  به ناچار روزی  یک شخصیّت  معنوی  بلند  پایه ، که از مبدأ وحی و الهام سرچشمه می گیرد ، ظهور خواهد کرد ،وجهان را از تاریکی جهل و غفلت و ظلم و ستم نجات خواهد داد».(حکیمی،۱۳۸۲،ص۵۴). در کتاب (( دیده ))  که از کتب مقدّس هندیان است آمده : « پس از خرابی  دنیا  پادشاهی در آخرالزّمان پیدا می شود که پیشوای خلایق باشد؛ ونام او(( منصور)) باشد ، و تمام عالم را بگیرد؛و به دین خود آورد».(مکارم شیرازی،۱۳۵۶،ص۵۴).

در کتاب (( باسک ))  نوشته شده که : «  دور دنیا تمام  شود  به پادشاه  عادلی در آخرالزّمان که

پیشوای  فرشتگان  و پریان و آدمیان باشد؛و براستی حق با او باشد؛و آنچه در دریا و زمینها و کوهها پنهان باشد ، همه را  به  دست آورد و از آسمان و زمین آنچه باشد خبر می دهد،و از او بزرگتر کسی به دنیا نیاید».(مکارم شیرازی،۱۳۵۶،ص۵۴).

« در کتاب (( اوپانیشاد ))  که  یکی  از کتب معتبر و از منابع  هندوها به شمارمی رود،پیرامون ظهور منجی  موعود  چنین آمده است : این مظهر، (( ویشنو ))- مظهر دهم- در انقضای کلّی یا عصر آهن سوار بر اسب  سفیدی  در حالی  که شمشیر برهنه  درخشانی به صورت ستاره ای دنباله دار در دست دارد،ظاهر می شود و شریران را تماماً  هلاک  می سازد ، خلقت را از نو تجدید می کند و پاکی را رجعت خواهد داد…این مظهر دهم در انقضای عالم ظهور خواهد کرد ». (سایت باشگاه،۱۳۸۸) . «  در کتاب (( وشن جوک ))  نیز بشارت  به  ظهور منجی داده شده است : آخر دنیا به کسی برمی گردد که خدا را دوست می داردوازبندگان خاصّ او باشد و نام او( خجسته ) و( فرخنده ) باشد».(سایت باشگاه،۱۳۸۸).

موعود هندوها:«ظهور برخی  از خدایان  به صورت انسان یا حیوان در آیین هندو مطرح است و آن صورت را ( آوتار ) می نامند . هندوها  منتظر ( کلْکی )  دهمین جلوه  ویشنو هستند که شمشیر به دست و سوار بر اسب سفید ،ظاهر خواهد شد».(توفیقی،۱۳۸۵،ص۲۶۷). هندوها منتظر ظهور دهمین آواتارای ویشنو هستند.(حکیمی،۱۳۸۲،ص۵۴)

نام موعود در آیین هندو:(( لند بطاوا )) در هزارنامه هندیان.(وبلاگ،FARSIE BOOK 4 MOB    ).(( ویشنو )) در اوپانیشاد،(( خجسته )) و (( فرخنده )) در وشن جوک،و (( منصور )) در دید.(سایت باشگاه،۱۳۸۸)

اعتقاد به موعود در آیین بودا:

موعود بودائیان:« چنانکه در پاره ای کتب و مأخذ آمده است در دین بودایی نیز،مسئله انتظار مطرح است.گفته اند که در این آیین نیز انتظار هست،و شخص مورد انتظار این آیین بودای پنجم است». (حکیمی،۱۳۸۲،ص۵۴) .  پس « در دین بودایی نیز مسئله انتظار مطرح است ،و مصلحی که پیروان این آیین  انتظار او را می کشند ،بودای پنجم نام دارد».(سایت یاران مهدی،۱۳۸۷). « بوداییان منتظر ظهور بودا  به  صورت میتریا  (میتریه )هستند .میتریا در زبان سانسکریت به معنای ( دوست دارنده ) است».(توفیقی ،۱۳۸۵،ص۲۶۷)

اعتقاد به موعود در آیین برهمائیان:

موعود در کتب مقدّس برهمائیان  :  « در کتاب ( دداتک ) از کتب مقدّس برهمائیان آمده:…دست حق درآید و جانشین آخر(( ممتاطا )) ظهور کند. ومشرق و مغرب عالم را بگیرد  و  خلایق  را هدایت  کند » . ( مکارم  شیرازی ،   ۱۳۵۶، ص۵۴)

موعود برهمائیان:« برهمائیان  از دیر زمانی  بر این عقیده  بودند  که در آخرالزمان «ویشنو» ظهور نماید و بر اسب سفیدی سوار شود و شمشیر آتشین  بر دست  گرفته و مخالفین را خواهد کشت و تمام دنیا «برهمن» گردد و به این سعادت برسد».(سایت باشگاه،۱۳۸۸) 

اعتقاد به موعود در اسلام:

اصالت اعتقاد به موعود در اسلام:« اندیشه پیروزی  نهایی  حق  و صلح و عدالت بر نیروی باطل و ستیز و ظلم،گسترش جهانی ایمان اسلامی ، استقرار کامل و همه جانبه ارزشهای انسانی، تشکیل مدینه فاضله و جامعه ایده آل ، وبالاخره اجرای  این ایده عمومی  و انسانی  به  وسیله  شخصیّتی مقدّس و عالیقدر که در روایات متواتر اسلامی، ازاو به مهدی تعبیر شده است،اندیشه ای است  که کم و بیش همه فرق و مذاهب اسلامی-با تفاوتها و اختلافهایی-بدان مؤمن ومعتقدند» .(شهید مطهری،۱۳۶۱،ص۵)

« حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) ‌می‌فرمایند : اگر از عمر دنیا  بیش  از یک  روز باقی نمانده باشد ، خداوند  آن روز را  چنان  طولانی   خواهد  گردانید ، تا  سرانجام مردی از امت و خاندان من که اسمش، اسم من است، ظاهر   خواهد شد و جهان را همان گونه که از ظلم و جور و ستم پر شده، پر از عدل و داد خواهد   کرد».(خدایی اصفهانی،۱۳۸۸).

اوّلین  باری  که  اثر اعتقاد  به مهدویّت را در تاریخ اسلام می بینیم، در جریان انتقام مختار از قتله امام حسین (ع) است.(روت ون،۱۳۸۳،ص۱۵۵)

موعود مسلمانان: « اساساً میان مسلمانان  دیگر  پیروان ادیان و ملل مختلف،در اصل اعتقاد به ظهور یک منجی در آخرالزّمان هیچ  گونه  اختلافی نیست ، هر چند  در مصداق  آن  میان  مسلمانان  و دیگران اختلافاتی وجود دارد، لیکن تمامی امّت اسلامی بر این باورن که اسم مبارک وی  محمّد و لقب او مهدی است  » .(سایت منتظر،۱۳۸۸). بنابراین اعتقاد به منجی در اسلام با نام کلّی مهدویّت یعنی:مهدی (امام منتظر)بودن و برابر روایات شیعی ونیز بر طبق روایتهایی از اهل تسنّن،این مهدی از نسل علی بن ابیطالب است و در آخرالِزّمان ظهور خواهد کرد، مطرح است. (حسینی دشتی،۱۳۷۹،ص۲۱۸۷۷)

اعتقاد به مهدویّت در اهل تسنّن:حفّاظ  احادیث و  بزرگان دانشمند حدیث نیز تصریح کرده اند که احادیث مهدی (ع) مشتمل بر احادیث (( حسن ))  و (( صحیح ))  است و مجموع  آن  متواتر می باشد  بنابراین اعتقاد به ظهور مهدی (ع) بر هر مسلمانی واجب است و این جزء عقاید اهل سنّت و جماعت محسوب می شود و جز افراد نادان و بی خبریا بدعتگزارآنرا انکار نمی کنند.(مکارم شیرازی،۱۳۵۶،ص۱۶۳).پس « برادران سنّی هم ، منجی موعود را به  انتظار نشسته اند ، امّا  واقعیّتی  وجود دارد و آن اینکه جزئیّاتی که ما در اهل بیت (ع) سراغ داریم،اهل سنّت چنین چیزی را ندارند . آنها مهدی را پذیرفته اند و منابعی که  در متون اسلامی  هست . مهدویّت به نوعی برای آنها نیز معنا پیدا می‌کند . امّا  چیزی  که  به طور مشخّص و با توضیح برنامه و کار بتوان تشریح کرد،تنها در مکتب اهل بیت (ع) است ».(ستاد احیا وگسترش فرهنگ مهدویّت،۱۳۸۲،ص۲۶). « على رغم  وجود مذاهب مختلف اسلامى  و تفاوت هاى مهدى در روایات ۷۱۷ عقیدتى ناشى از آن، همه مسلمانان طبق بشارت رسول اکرم (ص) به ظهور امام  مهدى (ع) در آخر الزمان اعتقاد راسخ  دارند .  بسیارى  از علماى اهل سنت ، از قرن سوم هجرى  تا  امروز بدین معنا تصریح  کرده اند».(سایت منتظر،۱۳۸۸)

اعتقاد به مهدویّت در تشیّع:«شیعیان معتقدند که بنابرسخنان  صریح پیا مبراکرم (ص)وائمه ی اطهارعلیهم السلام مو عود  منجی انسانها دوازدهمین امام  و فرزند امام  حسن عسکری (ع) است حضرت مهدی (عج) هم نام  پیا مبر (ص) و کنیه ی اصلی  ایشان نیز همان  کنیه ی پیا مبر (ص) _  یعنی  ابوالقاسم _ است . ایشان  آخرین  ذخیره ی  الهی  است ، و با توجه  خاص خداوند به حیات خود ادامه می دهد تا این  که  به اذن  خدا وند  ظهور می کند  و حکومت جهانی اسلام  را  تشکیل می دهد » .(سایت ظهور،۱۳۸۶)

ویژگیهای نمادین موعود در اسلام:« موعود اسلام نامش و کنیه اش با حضرت رسول اکرم (ص) برابر،یارانش ۳۱۳ تن به تعداد اهل بدر ، محل  قیام  آن  حضرت کنار کعبه مشرفه مانند جدّ بزگوارش و محل حکومتش شهر کوفه مرکز حکومت حضرت علی (ع) خواهد بود».(توفیقی،۱۳۸۵،ص۲۶۹)

امام زمان (ع) در قرآن و نهج البلاغه:

 کتاب آسمانی ما  مسلمانان  ـ  قرآن  کریم  ـ  که آخرین وحی مکتوب به آخرین رسول خداست، کامل‌ترین کتاب راهنمای بشریت در همة ابعاد زندگی است.
با مقایسة  کتب آسمانی ادیان زندة جهان به صراحت درمی‌یابیم که قرآن، کتابی است از گذشته و برای حال و آینده. آینده‌ای که خود وعدة میراث بری زمین و حکومت آن را به صالحان داده است.این  کتاب آسمانی ، وعده‌ها ، نویدها و بشارات زیادی را در مورد آیندة جهان، ظهور حضرت مهدی(ع) و برپایی حکومت الهی به وی داده است.به عنوان نمونه  به آیاتی  چند  از قرآن  کریم که بشارت‌هایی در این زمینه داده است، همراه با بیان ائمه معصومین، اشاره می‌کنیم:

« ((ایمان به غیب)) ۱- سوره بقره آیه ۴ : ( اَلّذینَ یُؤْمِنونَ بِالْغَیْبَ ) یعنی:کسانیکه به غیب ایمان دارند . امام صادق (ع) درباره این  آیه می فرمایند :منظور از غیب همانا حجّت و امام پنهان و غایب  می باشد .

۲- سوره  زخرف  آیه  ۲۸ : (  وَ جَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً فی عقبه  لَعَلَّهُم  یَرْجِعونَ ) یعنی: قرار داد آن را سخنی باقی و استوار در پشت نسلش که امید است برگردند.امام علی (ع) در باره این آیه می فرمایند :این آیه درباره ما نازل شده است،خداوند امامت را در پشت و نسل حسین(ع) تا روزقیامت قرار داد.۳-سوره تکویر آیه ۱۵و۱۶:( فَلا اُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ الْجَوارِ الْکُنَّسِ )

یعنی : سوگند  به  ستارگان  حرکت  کننده  پنهان  شونده ام … امام  باقر (ع) در معنی این آیه می فرمایند:مقصود امامی است که در سال ۲۶۰ خود  را  از  مردم  پنهان  می کند . ( کامران ،۱۳۹۷ ه.ق،صص۲۴-۲۲)

« ((یادگار همیشه جاوید خدا)):- (( بقیة ا… خیرٌ لکم ان کنتم مومنین))
(( باقی ماندة (یادگار) خداوند برای شما بهتر است، اگر که ایمان آورده باشید.

((حکومت شایستگان زمین)):-
(( ولَقَد کتبنا فی الزبور من بعدالذکر اِن الارضَ یَرثُها عبادی الصالحون))
(( ما در زبور داوود ، ‌بعد  از (تورات) ، نوشته‌ایم که سرانجام، زمین (و حکومت روی زمین) به دست بندگان شایسته ما افتد.))
شیخ  طبرسی  دربارة  آیه  فوق  در تفسیر (( مجمع البیان))  نقل  کرده‌اند  که امام محمدباقر(ع) فرمود:((این بندگان  شایسته  که  وارثان ( و مدیران)  زمین  می‌شوند ، اصحاب مهدی (ع) هستند  در آخرالزمان.))

(( ناخوشایندی کفار و مشرکان)):-
 ((هو الذی ارسل  رسوله  بالهدی  و دین  الحقّ  لیُطهره  علی الدین  کلّه  و  لوکره المشرکون.))
((او کسی  است که  پیامبرش را  به  هدایت  و دین درست فرستاد تا آن را بر هرچه دین است، پیروز گرداند، هرچند مشرکان خوش نداشته باشند.))
امام ششم(ع) دربارة این آیه فرمودند:(( به خدا سوگند  تاویل آن هنوز نازل نشده و  تاویل  آن  نازل  نخواهد شد  تا  اینکه قائم خروج نماید. پس چون قائم خروج کند، هیچ کافر به خدای عظیم و هیچ مشرک به امامت باقی نمی‌ماند مگر اینکه خروج او را اکراه دارد،  تا  جایی  که  اگر کافر یا  مشرکی در دل  سنگی {مخفی} باشد، آن سنگ {به زبان آمده و} خواهد گفت: ای مومن در شکم من کافری است، مرا بشکن و او را به قتل رسان.))» (سایت باشگاه،۱۳۸۸) 

امام زمان (ع) در نهج البلاغه :« از امام زمان که غایب است نا امید  نگردید ، زیرا ممکن است  یکی از دو پای او ( سلطنت ظاهری )  از جای در رفته ، بلغزد  و پای  دیگرش ( سلطنت باطنی ) بر جای ماند ، و روزی بیاید که هردو پایش ( سلطنت ظاهری و باطنی ) برگردد( آشکار شده) تا ثابت واستوارباشد (امور دین ودنیا به وجود او منظّم شود)» (نهج البلاغه)

امام زمان ( غیبت،طول عمر،زمان ظهور):

غیبت:موضوع غیبت بی سابقه نیست  و تنها  برای امام زمان مقرّر نشده  بلکه  برخی از پیامبران و حجّتهای الهی در گذشته بنا به مصلحتی دورانی را در غیبت  گذرانده اند . مثلاً حضرت عیسی مدّتی  است  که در غیبت  به  سر می برد . همچنین  در تاریخ  و کتب  اسلامی  می خوانیم که حضرت خضر و الیاس (ع) زنده هستند و دور از نظرها به سر می برند و غایب اند . همچنین غیبت  یونس  در تواریخ  اسلامی  و قرآن  ذکر شده است  که  وقتی یونس از میان قوم کافرش بیرون آمد از نظرها ناپدید گشت به طوری که کسی  نمی دانست  او  کجاست  تا  اینکه خداوند او را سالم  به سوی  قومش بازگرداند.و باز داستان اصحاب کهف را می بینیم که چند جوان با ایمان برای حفظ ایمان خود از بت پرستی از قوم خود کناره گرفتند و بعد  از ۳۰۹ سال آشکار گشتند.(کامران،۱۳۹۷ه.ق،صص۳۶-۳۱)

غیبت صغری امام زمان:امام از سال ۲۵۵ که ولادت یافت از دید عموم پنهان شد . امّا  چون  تا سال ۳۲۹ه ق با واسطه هایی با مردم ارتباط داشت هفتاد و چهار سال ابتدای  زندگی  او را غیبت  صغری می گویند . (عبدالهادی الفضلی ،۱۳۹۹ ه ق ،ص۴۵) . البتّه درآغاز غیبت صغری میان دانشمندان و علما اختلاف است  و سه  نظر وجود دارد :  گروهی  مانند  شیخ مفید آغاز غیبت صغری را هنگام ولادت  ایشان به شمار آورده اند،زیرا از همان سالهای آغازین ایشان غیبتی نسبی داشت با این نظر دوره غیبت صغری ۷۴ سال می شود از آغاز ولادت تا پایان سفارت آخرین تایب . برخی بر این باورند که غیبت  صغری از سال ۲۶۰ ه ق  سال  در گذشت امام حسن (ع) آغاز شد که بر این عقیده طول دوران صغری ۶۹ سال است. گروهی آغاز زمان غیبت  را زمانی می دانند که مأموران  خلیفه  به  منزل  حضرت در سامرا  هجوم آوردند  تا وی را دستگیر کنند وی در همان زمان در سرداب رفت و همان جا از دیده ها پنهان شد.(سایت یامجیر،۱۳۸۸)

غیبت کبری امام زمان :حضرت مهدی (ع)  در سال ۳۲۹  در نامه ای  به  جناب علی بن محمّد سمری (آخرین نایب ) اتمام نیابت خاص و شروع غیبت کبری را اعلام کردند.آن حضرت در این نامه  تأکید می کنند که پایان غیبت کبری و ظهور تنها موکول به اذن خدا است.(شیزری ،۱۳۸۳،ص۳۰)

طول عمر امام زمان :از نظر عقلی  بدن انسان  می تواند هزاران  سال زنده  بماند ، امّا  تحقّق  این هدف  تحت تأثیر هزاران عامل طبیعی و زیستی در داخل و بیرون بدن انسان است.و از آنجا که خداوند  از همه این عوامل آگاهی دارد ، بنابراین با اراده و قدرت خود جسم مبارک امام زمان را زنده نگه می دارد،تا آن حضرت به حیات خود ادامه دهد.بنابراین عمر طولانی امام زمان  امری غیر عادّی است ، نه غیر عقلی و محال ،و با قدرت  الهی عملی  می شود .(اعتصامی ،۱۳۸۷ ،ص۱۵۱).همچنین از آنجایی که حضرت مسیح (ع) نهصد سال پیش از حضرت مهدی (ع) به دنیا آمده و هنوز زنده است بنابراین امکان زنده  ماندن آن حضرت که از او کوچکتر است ، وجود خواهد داشت.حکمت زنده ماندن حضرت خضر (ع) نیز اینگونه است زیرا عمر او از حضرت مسیح و مهدی (ع)  بیشتر است  و اگر مسیح  در آسمانها  زندگی  می کند ، خضر (ع) ده هزار سال است که در زمین زندگی می کند،کاملاً شبیه مهدی  (ع) . (سیّد محمّد صدر،۱۳۸۷،ص۵۲۰).

زمان ظهور:« حضرت مهدی (ع) درباره ظهور خود می فرمایند:زمان ظهور و گشایش کارمن مربوط به خدا است و آنان که برای ظهورمن وقت تعیین می کنند

دروغگویند».(شیزری،۱۳۸۳ ، ص  ۳۳) . همچنین « در انجیل متّی از زبان عیسی (ع) این گونه نقل شده است که :شما نمی توانید زمان و موقع  آمدن مرا بدانید ، زیرا  این فقط  در ید  قدرت خداست.هیچ بشری از آن لحظه ( زمان ظهور )آگاهی ندارد ؛حتّی فرشتگان ،تنها خدا آگاه است ».« در انجیل  لوقا نیز چنین آمده است: مسیح می گوید: همیشه آماده باشید ،زیرا که من آن زمانی می آیم که شما گمان نمی برید »  .(سایت تبیان ،۱۳۸۸)

شأن حضرت مهدی (ع):

«  پیامبر اکرم (ص) می فرمایند:أَلْمَهدیُّ طاوُوسُ أَهْلِ الْجَنَّةِ.

مهدی طاووس اهل بهشت است ».(اکبری ،۱۳۸۴،ص۱۴)

« حضرت امام  خمینی  (ره)  نیز می فرمایند  :  من نمی توانم اسم رهبر روی ایشان بگذارم، بزرگتر  از  این است…

نمی توانم بگویم که شخص اوّل است برای اینکه دومی در کار نیست ،ایشان را نمی توانیم  با هیچ تعبیری ، تعبیر کنیم، الّا همین که مهدی موعود است».(اکبری ،۱۳۸۴،ص۱۲)

گفتار معصومین در مورد امام زمان (ع):

« پیامبر اکرم (ص) می فرمایند : مهدی از فرزندان من است، اسم او اسم من، وکنیه او کنیه ام می باشد . شبیه ترین مردم  از جهت آفرینش و اخلاق به من است.برایش غیبت و حیرتی است که  گروههایی  در آن زمان گمراه می شوند سپس همانند ستاره ای پرفروغ آشکار می گردد و زمین را به عدل و داد پر می کند».(کامران،۱۳۹۷ ه ق،صص۲۶-۲۵)                          

« على(علیه السلام)اشاره به ظهور مهدى موعودمى‏کند و چنین مى‏فرماید: جنگ قد علم خواهد کرد در حالى  که دندانهاى ‏خود را نشان مى‏دهد .پستانهایش  پر است  و آماده است.شروع کار شیرین است و عاقبت آن تلخ.همانا فردا – و فردا چیزى‏ظاهر خواهد کرد  که او را  نمى‏شناسید و انتظارش را ندارید – آن حاکم  انقلابى  هر یک  از عمال حکومتهاى  قبلى را به ‏سزاى خویش خواهد رسانید، زمین پاره‏هاى جگر خود را  از  معادن  و  خیرات  و  برکات  براى او بیرون خواهد آورد و کلیدهاى  خود را با  تمکین  به او تسلیم خواهد کرد، آن وقت به شما نشان خواهد داد که عدالت واقعى چیست، و کتاب خدا و سنت پیامبررا احیاءخواهد کرد».(سایت رهپویان ،۱۳۸۴) 

امام  حسن مجتبی (ع) فرمودند : « آیا نمی‌دانید که هیچ یک از ما ائمه نیست مگر آنکه در بیعت طغیانگر زمانه‌اش واقع گردیده است؟ جز آنکه آن قائمی که روح‌ا… عیسی‌بن مریم پشت سر او نماز می‌گذارد، آن کس که  خدای تعالی ولادت او را مخفی و شخص‌اش را غائب داشته تا آنکه بیعت احدی  از طغیانگران بر گردن‌اش نباشد. او نهمین فرزند برادرم حسین(ع) و فرزند سیدة کنیزان است. خدای تعالی عمر او را در غیبت‌‌اش طولانی گرداند. آنگاه وی را به قدرت‌اش در صورت  جوانی  که عمرش کمتر از چهل سال به نظر آید، ظاهر فرماید. این برای آن است که مردمان بدانند خدای تعالی بر همه چیز تواناست.»(سایت باشگاه،۱۳۸۸) 

در کتاب ((کمال‌الدین))  به اسناد  خود از سعید بن‌ خبیر نقل می‌کند  که  گوید : از حضرت  سید العابدین  علی ‌بن الحسین(ع) شنیدم که می‌فرمودند:

«در قائم از ما خانواده سنت‌هایی از انبیاست…
از حضرت آدم و نوح(ع) طول عمر
وازحضرت ابراهیم(ع)مخفی بودن ولایت وگوشه‌گیری‌اش از مردم و ا موسی(ع) خوف و تقیه
و از عیسی(ع) اختلاف مردم درباره‌اش
و از ایوب(ع) فرج و گشایش پس از بلا و ناراحتی
و اما از حضرت خاتم‌الانبیاء(ص) خروج با شمشیر»(سایت باشگاه،۱۳۸۸)

« امام صادق (ع) از پیامبر روایت کرده:هرکس منکر قائم از فرزندانم  شود ، مرا انکار کرده است».(واحد پژوهشی مسجد مقدّس جمکران،۱۳۸۴،ص۱۷)

 نتیجه گیری:

نتیجه ای که از این تحقیق به دست می آوریم این است که همه ادیان آسمانی به ظهور موعود اعتقاد دارند امّا در مصداقشان اختلاف دارند. زرتشتیان ،موعود را ایرانی و از پیروان زردشت می دانند ، مسیحیان او را هم کیش خود می دانند ، یهودیان او را از بنی اسرائیل و پیروان موسی و هندوان و بوداییان و برهمائیان نیز موعود را هم کیش و آیین خود می دانند و همچنین مسلمانان نیز او را از دودمان بنی هاشم و فرزند پیامبر می دانند.

البتّه در برّرسی دیدگاههای مختلف ادیان آسمانی و همه مذاهب باید به این نکته توجّه داشت ؛که عقیده به یک نجات دهنده فوق العاده جهانی،یک عقیده مشترک دینی است که از مصدر وحی سرچشمه گرفته و همه پیامبران بدان بشارت داده و همه ملل در انتظار اویند.

به طور کلّی نتیجه می گیریم که عشق و عدالت در درون هر کسی است و همه در انتظار مصلح جهانی هستند هر چند که در مصداق آن با هم اختلاف دارند.

 
 منابع و مأخذ

 

۱-       نهج البلاغه،مترجم:مرحوم حاج سیّد علینقی فیض الاسلام (۱۳۷۹)-انتشارات فیض الاسلام،چاپ نهم

۲- الفضلی ،عبدالهادی(۱۳۹۹ه ق)- درانتظارامام ،مترجم:محمّد امینی -انتشارات مؤسّسه الامام المهدی شماره ۴

۳ـ اکبری،محمّدرضا (۱۳۸۴)-پرچم هدایت-انتشارات مسجد مقدّس جمکران 

  ۴ـ اعتصامی،دکتر محمّد مهدی(۱۳۷۸)- دین و زندگی(۳)،چاپ سوم-تهران-شرکت چاپ و نشر کتب درسی ایران

  ۵ـ توفیقی ،حسن(۱۳۸۵)-آشنایی با ادیان بزرگ-شرکت چاپ و نشر لیلی

  ۶ـ حسینی دشتی،مصطفی(۱۳۷۹) -دایرة المارف جامع اسلامی ،ج۹،تهران-انتشارات مؤسّسه فرهنگی آرایه

۷ـحکیمی ، محمّدرضا(۱۳۷۹)-خورشید مغرب ،چاپ هفدهم – تهران -انتشارات دلیل ما

۸ـ خدایی اصفهانی ،اکرم(۱۳۸۸)،مهدویّت در اسلام و عهدین،www.porsojoo.com  

۹ـ روت ون، مالیس (۱۳۸۳)-دنیای اسلام (CD  )،مترجم:مرتضی مدنی نژاد

۱۰ـ سلیمانی اردستانی،عبدالرّحیم (۱۳۸۲)-یهودیّت-انتشارات آیات عشق

۱۱ـ شیزری،مهدی(۱۳۸۳) -چهل سخن -انتشارات ریحان

۱۲ـ صدر،آیت الّله سیّد محمّد(۱۳۸۷) -تاریخ پس از ظهور ، مترجم:حسن سجّادی پور -انتشارات موعود عصر (ع)

۱۳ـ فاطمی نوش آبادی(۱۳۸۷)-سیّد جعفر،آدرس maktabe    shohada.blogsky.com

14ـ کامران،مهدی (۱۳۹۷ه ق)- خورشید امامت -انتشارات انجمن حجتیّه مهدیّه نشریه شماره۲

۱۵ـ مبلّغی آبادانی،عبدالّله(۱۳۷۳) -تاریخ ادیان و مذاهب جهان-انتشارات منطق

۱۶ـ مجلسی ،محمّدباقر(۱۳۷۳) – بحارالانوار ،ج۵۱ ،چاپ چهارم-تهران-انتشارات کتابچی

۱۷ـمحسنی کبیر ،ذبیح الله (۱۳۷۹) -مهدی (ع) آخرین سفیر انقلاب،ج۱،تهران-انتشارات خدمات فرهنگی رسا

۱۸ـ مکارم شیرازی ،ناصر (۱۳۵۶) -مهدی انقلاب بزرگ،قم -انتشارات هدف

۱۹ـ مطهری ،شهید مرتضی(۱۳۶۱) -قیام و انقلاب مهدی از دیدگاه فلسفه تاریخ ،قم -انتشارات اسلامی

۲۰ـ موحدیان عطّار،علی(۱۳۸۵)،www.aftab.ir  

۲۱ـ ستاد احیا و گسترش فرهنگ مهدویّت ،(۱۳۸۲) -برترین های فرهنگ مهدویّت در مطبوعات -انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیّه قم

۲۲ـ واحد پژوهشی مسجد مقدّس جمکران(۱۳۸۴) -آیین انتظار -انتشارات مسجد مقدّس جمکران

۲۳ـ(اعتقاد به منجی در ادیان)- WWW.bashgah.net  (باشگاه اندیشه)، تاریخ   مراجعه :۱۰/۱۰/۱۳۸۸

۲۴ـ(مهدویَت در اسلام)- WWW.rahoouyan.com   تاریخ مقاله:۲۷/۰۱/۱۳۸۴،تاریخ مراجعه:۱۰/۱۰/۱۳۸۸

۲۵ـ(اعتقاد به موعود در ادیان مختلف)- ir  .WWW.yarane mahdi  (پایگاه منتظران موعود)،تاریخ مراجعه:۱۰/۱۰/۱۳۸۸

۲۶ـ (گونه شناسی اندیشه موعود در ادیان مختلف)-WWW.aftab.ir   ،تاریخ مقاله:۲۱/۰۶/۱۳۸۵،تاریخ مراجعه:۱۰/۱۰/۱۳۸۸

۲۷ـ (اعتقاد ادیان و اقوام مختلف به ظهور منجی آسمانی)-WWW.mehr news.com  ،تاریخ مقاله :۰۵/۰۶/۱۳۸۶،تاریخ مراجعه:۱۱/۱۰/۱۳۸۸

۲۸ـ(غیبت صغری)- WWW.ya mojir.com  ،تاریخ مراجعه:۱۰/۱۰/۱۳۸۸

۲۹ـ(اعتقاد به ظهور منجی در ادیان الهی مسیحیَت)  WWW.tebyan_zn.ir،تاریخ مراجعه:۱۰/۱۰/۱۳۸۸

۳۰ـ(جایگاه دکترین مهدویَت در اسلام و منظر قرآن کریم)- WWW.salimian.com،تاریخ مقاله:۲۲/۱۰/۱۳۸۷،تاریخ مراجعه:۱۰/۱۰/۱۳۸۸

۳۱ـ(مهدی باوری در ادیان)- WWW.montazar.net،تاریخ مراجعه:۱۰/۱۰/۱۳۸۸

۳۲ـ(عقاید ملَتهای مختلف در مورد موعود و منجی در ادیان)- WWW.zuhor.blogfa.com،تاریخ مقاله:۰۳/۰۱/۱۳۸۶،تاریخ مراجعه:۱۰/۱۰/۱۳۸۸

۳۳ـ کتاب الکترونیکی،وبلاگ:FARSIE BOOK 4 MOB.BLOGFA.COM،

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390ساعت 10:27  توسط   | 

دین زرتشت :
دین زرتشت به نامهای زردشت ، زراهشت ، و زرواستر  هم نامیده می شود که حدود 600 سال ق.م   یا   500 سال ق.م بوده.
نام کتاب مقدس زرتشتی اوستا بوده . زرتشت سپیتمان مال طرف های آذربایجان و غرب ایران می باشد.
کتاب اوستا به پنج قسمت اصلی تقسیم می شود : 1- یسنا (گات ها) 2- یشت ها (جشن ها)  3- ویسپرد (همه بزرگان) 4- خرده اوستا  5- وندیداد
1- در یسنا بیشتر مسائل عبادی مطرح شده (یعنی خدا و عبادت و ... )
آموزه های اصلی آنها:
هومت (پندار نیک )          هوخت (گفتار نیک)         هورشت (کردار نیک)

2- در یشت ها بیشتر مسائل عبادی و جشن ها مطرح شده . کلمه جشن از یشت آمده.

3- در ویسپرد مسائل مربوط به روحانیون زرتشت مطرح شده. پائین رده روحانیت : دستور      هیربد          موبد(مخ)

4- خرده اوستا : در اینجا نمازهای پنج گانه زرتشتی بیان شده است که هر 5 بار به سمت خورشید نماز می خوانند.
در سال سه روز روزه می روند و در این سه روز گوشت نمی خورند.

5- وندیداد به معنی قانون ضد دیو می باشد . در زرتشت دیو مظهر زشتیها می باشد.
وندیداد در مورد فقه و حقوق زرتشتی ها است.
در زرتشت یک فرد باید دو چیز داشته باشد (در قدیم بیشتر رسم بوده): 1- سدره که همان پیراهن مخصوص بوده 2- کستی که کمربند است.

عقاید و آئین زرتشت :
در زرتشت اهورامزدا ، خدا می باشد و اهریمن خدای بدی ها یا همان شیطان می باشد.

عناصر مقدس در آئین زرتشت : 1- خاک     2- باد     3-آب          4-آتش از همه مهمتر است.

برج خاموشان (دخمه) : مرده ها را در آنجا می گذاشتند تا مشخص شود چه بویی می دهند . بوی خوب یا بد ، و اگر بوی خوب می داد می گفتند او بهشتی است و اگر بوی بد می داد می گفتند آن فرد جهنمی است.
همچنین در آئین زرتشت چیزی به نام چن دارند مثل پل صراط ما در اسلام.

بهشت آئین زرتشت :
1- ستاره پایه (مرحله اول)     2-ماه پایه (مرحله دوم)     3-خورشید پایه (مرحله سوم)     4-فره ایزدی (مرحله 4) تقریبا" همان عرش و کرسی خودمان که غیر از خدا کسی نیست.

میسوانا (جهنم) و همیستگان (بهشت) ، جایی که گرخه و پاداخره همان اعمال خوب و بد مورد رسیدگی قرار میگیرد.

بالاترین رقم افراد زرتشتی 500 هزار نفر می باشد که عمده آنها در ایران و هند می باشد. و مرکز اصلی آنها در ایران می باشد.

دیدگاه اسلام در مورد آئین زرتشت :
در اسلام دین زرتشت به نام مجوس آمده . در مجوس زرتشت هم ردیف با 1-مسیحی 2- یهودی  3-صائبین  آمده یعنی ادیانی که صاحب کتاب هستند.
(صائبین : دین یکتا پرستی و پیرو حضرت یحیی یا به اسم آئین مندایی ها)
کتب اولیه زرتشت به زبان اوستا بوده و بعد در دوران میانه به زبان پهلوی بوده.
در آئین زرتشت مسئله منجی هم مطرح می باشد . بعضی عکر جهان را 12000 سال و بعضی 9000 سال گفته اند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 11:19  توسط   | 

آئین جین :
جین : بنیانگذار آئین جین فردی است به نام مهاویره و در قرن ششم قبل از میلاد زندگی می کرده و از طبقه دوم جامعه هم بوده و زندگی خوب و مرفه ای هم داشته.

اعتقاد دایر آنها بر این است که راه نجات در دو اصل است : 1- ریاضت کشیدن : یعنی اساسا" به خود سختی بدهد.     2- اهیمسا : آزار نرساندن در هندوستان . یعنی به هیچ حیوانی آزار نرسد. به همین علت این گروه به هیچ وجه از گوشت استفاده نمی کنند.

آنها دو دسته هستند : 1- راهبان : به هیچ وجه حق ازدواج ندارند.باید چند روز در هفته به گدایی بپردازد و جزء کار آنهاست.
                                2- مردمان : که همان مردمان عادی هستند.

در مورد خدا در این آئین خدایی وجود ندارد . اعتقاد به خدا در آئین جین کاری نادرست است و اعتقاد به خدا حرام است.جینه (فاتح بزرگ) انسان را از پرستش منع می کردند.
این آئین دو فرقه اصلی دارد که جمعیت آنها به 2 میلیون نفر در جهان می رسد.
پیروان آنها : 1- آسمان جامگان : لباس نمی پوشند ، اعتقاد دارند که این تعلقات دنیوی است . آسمان جامگان اعتقاد دارند که زنها نمی توانند به مراتب بالا برسند.
                2- سفید جامگان : لباس سفید و سبک می پوشند و اندک لباس می پوشند و لی در سفید جامگان اعتقاد دارند که زنها هم میتوانند به مراتب بالا برسند.
کتاب آئین جین : 1- ذخائر     2- فرائض
آنها در مسائل اخلاقی زیاد تاکید دارند (دروغ ، لذات جنسی و .... تاکید می شود)
آنها اعتقاد دارند انسان وقتی به آن مرتبه بالا برسد بعدا" روح آنها نیز به نیروانا می رسد (در بودا و جین)
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 11:19  توسط   |